سخنراني مؤلف در صحن مطهر حسيني (ع)

در اربعين سال 1369 قمري طبق تقاضا و امر حضرت علامة خالصي –رحمة الله عليه- در كربلا در صحن مطهر حسيني (ع) در حضور پيش از چند هزار تن زائر عرب و عجم, اين بنده خطابه اي ايراد كردم و در آن سخنراني به اين قضيه پرداختيم كه چرا اين همه فعاليت و صرف اموال و اوقات ايرانيان در امور ديني مثمر ثمر نيست!؟ و نتيجه گرفتيم كه علت آن وضع بد و غلط تبليغات ديني است كه با روح حقيقت و اسلام موافق نبوده و آلوده به موهومات و خرافات است, و از اين همه ارادت و اشتياق ايرانيان به اهل بيت رسالت و بذل اين همه اموال و اوقاتي كه به عقيدة خود در امور ديني مصروف مي دارند نتيجة مفيدي گرفته نمي شود!.

مثلا همين زواري كه در چنين سال, با آن همه سختي ها و مشكلاتي كه در راه زيارت براي آنان فراهم شده معهذا به نيروي علاقه و ايمان, خود را با سينة سوزان و چشم گريان به اين آستان مقدس مي رسانند.

اما نتيجه اي كه از اين مسافرت مي برند, مگر جز اين است كه به پندارخود و در نتيجة تبليغات غلط مي پندارند جوالهاي پر از گناه چندين سالة خود را آورده در مرقد مطهر حسيني خالي كرده! اينك سبكبار و آمرزيده برگشته تا باز براي پركردن آن حال و مجال بيشتري بيابند! و لا أقل با همين عمل, اداي دين كرده و مقادير بسياري هم از خدا طلبكارند!!

ارمغاني كه از اين مسافرت براي خويشان و همشهريان خود مي برند چيزي جز تعريف گنبد و گلدسته و چگونگي صحن و بارگاه و قيمت پارچه و اجناس و خرماي كربلا نيست!!.

در حالي كه اگر ما تشكيلات صحيح و سازمان تبليغات با تربيت درست اسلامي داشتيم مي بايست با تماشاي مزار اين خونين كفناني كه در راه حمايت اسلام و حفظ آن از تجاوز جنود شيطان اين چنين وجود خود را در طبق اخلاص گذاشته و آن را در راه معشوق حقيقي خود درباخته اند عبرت بگيريم و متأثر شويم, هرگاه اين منظر با آن كيفيت در خور وشايستة خود تبليغ و تشريح شده بود بايد آن چنان روح از خود گذشتگي در بينندگان قربانگاه اين قربانيان برانگيزد كه آنان را در طريق جانبازي همچنون پيش آهنگان و پيشوايان خود براي جانبازي در راه دين خدا سر از پا نشناسند!.

اگر ما راهبران و عالمان و مبلغان دانا و دلسوز و متديِّن و شايسته اي داشتيم مي توانستند از اين منظرة همت زا و شور انگيز جانبازاني تربيت كنند كه در راه مجد و شرف و دين و حفظ حدود اسلامي با نفخة روح شهادت طلبي چون كوهي آتشفشان و دريايي پر تلاطم و خروشان باشند!.

براي تشويق به فداكاري و جانبازي و تحريك به سوي شرف و سرافرازي چه بياني رساتر و چه زباني گوياتر از مشاهدة قبور مجاهدان گلگون كفني است كه در اين صحراي سوزان با لباني از عطش داغ بسته و رخسارهايي كه گرد و غبار معركة جنگ به چشم و گوش و بيني شان نشسته آن چنان به جهاد پرداخته و در ميدان عشق, سر و دست و جان و تن درباختند كه فرشتگان ملأ اعلي و تماشاگران عالم بالا را به حيرت و شگفتي انداختند!.

چه خوب بود به جاي اين بارگاه پر جلال و جبروت كه از طلا و نقره و فيروزه و ياقوت كه مورد پسند و آرزو و معشوق فراعنه و طاغوت است به همان صورت طبيعي قبر مندرس شهيد باقي مي ماند تا با تماشاي آن و لو نگاهي سطحي باشد به قطعات سر و دست و انگشت و بيني قطعه قطعه و مثله مثله شدة فدائيان اسلام كه در اين بيابان هولناك هريك در گوشه اي پراكنده اما گويا و زنده اند, و لبهاي تشنه داغمه بسته اي كه در كنار نهر سيال و مواج فرات در حسرت يك جرعه آب خشكيده اند, و تصور جگرهاي از سوز عطش تفتيده و شريان و وريدي كه از كثرت تلاش وشدت كنكاش, ديگر از داد و ستد و انبساط و انقباض خون بازمانده اند, در تصور بيننده اي بيدار كه زائر اين مزار است يقيناً همان عشق و حرارت آتشين را ايجاد مي كند كه اين بدنهاي نازنين را در دهش و جنبش و اداشته بود!

مگر همينان نبودند كه در يوم ميعاد هريك چون برق و باد به كوشش و جهاد پرداخته و جان عزيز را در راه عزيزتر از جان يعني در حمايت دين و حراست از اهل بيت در باختند؟

اين پروانه هاي بال و پرسوخته در گرد شمع عالم افروز حسيني نه بلكه اين ستارگان آسمان هدايت كه در پيرامون آفتاب عالمتاب شهادت, همواره كسب نور كرده و به جهان بشريت فروغ مي فروزند, آيا تماشاي گور پر نورشان نمي تواند همان پرتو را در دلهاي تاريك ما ايجاد كند كه از ظلمات ماديت بيرون آييم؟

قسم به حقيقت, اگر بتوانيم از وراي زرق و برق اين شمع و چراغ و لوستر و پرده و صفحات طلا و قطعات نقره و زيور آلات ديگر كه شايستة گور گبران و مرده پرستان و مانع جلوة حقيقي شاهدان بزم شهادت است كنار بزنيم, و با چشمي حقجوي با تماشاي يوسفان مجلس جانبازي بنشينيم, نه تنها سر و دست و انگشتان را در سيني و صفحة ارادت تسليم بزم آراي اين جهان مي كنيم بلكه با قدم شتاب و عجله تا درب منزل رب الأرباب يعني پروردگار عالميان مي دويم تا به تازيانة عشق خويش, ما دام العمر عذابمان كند يا در زاوية سكون و آرامش در سجنمان كشد!.

اي مشاطه گان بد سليقه و اي آرايشگران زشتي آفرين شما را به جمال دلاراي حق سوگند مي دهم كه اين ضريح سيمين را كه محفوف به پاره هاي نقره و قطعه هاي طلاست از اطراف اين قبور پر نور, برداريد و همان پيراهنهاي خونين و كفنهاي رنگين را كه در ساعتهاي واپسين بر بدنهاي نازنين اين شيران عرين بود به جاي اين زر و زيور, بر مزار منوران بپوشانيد و آن جزاهاي آتشين را كه در نفسهاي آخرين از لبان تشنه و شيرين شان شنيده مي شد به صورتي شايسته و با لحني شور آفرين برخوانيد تا از ديدن آن مناظر و شنيدن آن حماسه بار ديگر, كربلا, كربلا شود و از ميان تماشاچيان آن معركه, جواناني چون حر رياحي تميمي و پيراني چون حبيب بن مظاهر اسدي برخيزند, و در هنگامي كه هيكل اسلام در اطراف و اقصاي جهان فرياد "هل من ناصر ينصرني و هل من معين يعينني" برمي آورد, به ياريش بشتابند, و از كربت غربت, نجاتش دهند, نه اينكه به غرور زيارت كه ثواب آن را به خيال خام خود معادل چندين هزار حج و جهاد مي پندارند نه تنها از دفاع و نصرت خودداري كرده, بلكه به روشني چشم دشمن!, مغرورانه به فسق وفساد برخيزند! چنانكه چنين اند!!.

شما را به خدا, اين ضريح سيمين و زرين كه شايستة قبور سلاطين و فراعنه و جباران روي زمين است, از روي اين تربت پاك كه مورد تحسين فرشتگان و مقربين است دور كنيد و همان مزار خاكي پسر ابو تراب (ع) را كه با بدن چاك چاك در آن خفته است, چنانكه بايد, نمايش دهيد و اگر فزون طلبيد نمونه اي از پيراهن خون آلود با تيرهاي زهرآگين  كه داشت بدان اضافه كرده روي قبر شريف بيفكنيد و آنگاه مرثيه سرايي شورانگيز را كه بتواند حق مطلب را ادا كند وا داريد كه از همة حالات, خاصه از آخرين ساعات زندگي حيات آفرين حسين, داستان عاشقي و جنبازي سرور جوانان بهشت را براي حاضرين مجسم كند كه چگونه, با بدني چاك چاك و لبهاي خشك پر از داغ جوانان پژمان و چشماني از حيرت و حسرت به سوي خواهران و زنان و كودكانش نگران كه سرنوشت جگر خراش اين بي پناهان در اين بيابان در ميان انبوه دشمنان, چه خواهد شد؟ بر خود مي پيچيد و اشك حسرت از ديدگان حق بين مي باريد, اما چون مي ديد ره پوي طريق حفظ دين و انجام وظايف اسلامي و ايماني است لذا سر به آسمان كرده عرض مي كند: " إلهي رضاً بقضائك, صبراً على بلائك = الهي به قضايت راضي و بر بلايت صبر مي كنم".

اين كار عظمت و ارزش دين را در نظر مسلمانان, هزار چندان مي كند!.

آري از اين مشهد و منظر كه بسي شور انگيز است, چنان نمايش دهيد و آنگونه آرايش نماييد كه چون زائران از گذشت بيش از پنج سال از واقعة عاشورا همينكه قبر غريب او را در بيابان كربلا ديدند, كردند و آن سان در آتش حسرت و ندامت, شعله ور شدند كه تا جان و هستي خود را در همان راه حسين و خط او نباختند, ساكت و ساكن نشدند!.

از اين مناظر و مشاهد مي توان به اقتضاي زمان در هر سالي يك دو بار يا در موقعيتي مناسب, از اين تربت هاي پاك, همچون شيعيان صدر اول ايجاد و بر پا نمود. اما افسوس و هزار افسوس: كه با اين تبليغات زهرآگين در ثواب بي حد و حصر زائرين كه رقابت و خصومت با آيات كتاب مبين است و موجب سستي و بي اعتباري در أوامر و نواهي دين, جز گستاخي به حريم قوانين و آئين خاتم النبيين صلى الله عليه وآله وسلم نيست.