|
در معني و حقيقت سببيت و اشتباه مردم در
اسباب و عدم توجه مشرکين به مسبب الأسباب
خداوند تبارک و تعالي در
آفرينش موجودات منتهای
مرتبه اتقان و حکمت را در نظر گرفته و بنا به مقتضای
حکمت برای هر موجودی سببي قرار داده که بدون آن
سبب ممکن نيست در ملکش موجودی پيراهن هستي بر
تن پوشد. شخص مسلم قرآني هيچوقت منکر اسباب
نيست زيرا قرآن تصريح به اسباب کرده است:
﴿وَمَا أَنْزَلَ
اللَّهُ مِنَ السَّمَاءِ مِنْ مَاءٍ فَأَحْيَا بِهِ الأرْضَ بَعْدَ
مَوْتِهَا وَبَثَّ فِيهَا مِنْ كُلِّ دَابَّةٍ﴾
(البقره/164).
پس
هر
چيزی سببي دارد و بدون سبب نظام عالم منظم
نخواهد گرديد: «أَبَى اللَّهُ أَنْ يُجْرِيَ الأُمُورَ إِلا
بِأَسْبَابِها».
و
پايه آفرينش بر روی اين سنت است:
﴿..
فَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّةِ اللَّهِ تَبْدِيلاً
وَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّةِ اللَّهِ تَحْوِيلاً﴾ (فاطر/43). (و هرگز نيابي مر سنت خدای را تبديلي).
لکن بايد دانست:
أولاً: اسباب عالم عليت تام و
فاعليت حقيقي برای
مسببات ندارند، هر سببي که ميبيني مقتضي و معد است
و فرق ميان علت و معد اينست که علت اعطای هستي و
وجود ميکند، يعني وقتي علت پيدا شد مسلماً معلول
موجود ميگيرد، و به رفتن و نيست شدن علت معلول
معدوم و نيست ميشود، اما معد آنستکه به وجودش
معلول موجود نميشود، و به عدمش معدوم نميگردد،
مثل وجود پدر برای پسر: وجود پدر علت تامه در پيدايش
پسر نيست، بلکه بايد شرايط ديگر هم جمع بشود مانند
بودن مادر، و سلامت نطفة پدر، و رحم مادر، و نبودن
موانع ديگر، و پيدايش شرايطي مانند هوا و آب و مواد
غذايي كه مادر بايد بخورد، وقتي که اين شرايط موجود و
موانع مفقود گرديد، اولاد پيدا ميشود. پس پدر علت
تامه
نيست بلکه سبب و معد است و به رفتن پدر نيز پسر
معدوم نميشود:
﴿أَفَرَأَيْتُمْ
مَا تُمْنُونَ أَأَنْتُمْ تَخْلُقُونَهُ أَمْ نَحْنُ
الْخَالِقُونَ؟ نَحْنُ قَدَّرْنَا بَيْنَكُمُ الْمَوْتَ وَمَا
نَحْنُ بِمَسْبُوقِينَ عَلَى أَنْ نُبَدِّلَ أَمْثَالَكُمْ
وَنُنْشِئَكُمْ فِي مَا لا تَعْلَمُونَ. وَلَقَدْ عَلِمْتُمُ
النَّشْأَةَ الأولَى فَلَوْلا تَذَكَّرُونَ. أَفَرَأَيْتُمْ مَا
تَحْرُثُونَ. أَأَنْتُمْ تَزْرَعُونَهُ أَمْ نَحْنُ الزَّارِعُونَ؟
لَوْ نَشَاءُ لَجَعَلْنَاهُ حُطَامًا فَظَلْتُمْ تَفَكَّهُونَ
إِنَّا لَمُغْرَمُونَ بَلْ نَحْنُ مَحْرُومُونَ. أَفَرَأَيْتُمُ
الْمَاءَ الَّذِي تَشْرَبُونَ أَأَنْتُمْ أَنْزَلْتُمُوهُ مِنَ
الْمُزْنِ أَمْ نَحْنُ الْمُنْزِلُونَ؟ لَوْ نَشَاءُ جَعَلْنَاهُ
أُجَاجًا فَلَوْلا تَشْكُرُونَ. أَفَرَأَيْتُمُ النَّارَ الَّتِي
تُورُونَ أَأَنْتُمْ أَنْشَأْتُمْ شَجَرَتَهَا أَمْ نَحْنُ
الْمُنْشِئُونَ؟﴾ (الواقعة/63-72).
(آيا نطفة را که مبدل به انسان
ميگردد شما خلق
کرديد يا ما خالق آن هستيم؟... آيا رويانندة آنچه
ميکاريد
شما هستيد يا ما رويانندة آن هستيم، آيا آبي که
ميخوريد
شما از ابر سفيد نازل کرديد يا ما نازل کنندة آن
هستيم؟
... آيا چوب آتشي را که روشن ميکنيد شما ايجاد
کرديد يا
ما موجد آن هستيم؟)
علت حقيقي خداوند است و اگر توجهش را از عالم
بردارد عالم به نيستي ازلي خود برميگردد:
﴿لا تَأْخُذُهُ
سِنَةٌ وَلا نَوْمٌ﴾
(البقره/255).
پس بنابراين سبب معين، استقلال در حصول مطلوب
ندارد، بلکه بايد ضم اسباب ديگر شود، و رفع موانع هم
بشود تا مطلوب حاصل گردد.
شخص
موحد نبايد اسباب را مستقل بداند، و نبايد هم
تعطيل در اسباب روا دارد بلکه بايد با تمسک به اسباب
مسببالأسباب را کارگزار بداند، فرق است ميان تعطيل
اسباب و خلع اسباب. موحد خلع اسباب ميکند و خداوند
را مسببالأسباب ميداند و به قدر مقدور هم تهيه
اسباب
ميکند. اما مشرک چشم به سبب دارد و مسبب را
فراموش ميکند، خداوند تبارک و تعالي اسباب را چنان
متقن خلق فرموده که مردم چشم از مسببالأسباب
پوشيدهاند.
پس اينکه در قرآن در بعضي آيات اثبات سبب ميکند، و
در بعضي ديگر نفي سبب، اشاره به اين معني است که
اسباب مستقل نيستند.
مردم
علاوه بر شرکهائيکه دارند مبتلا به شرک سبب
نيز ميباشند، و هر سبب ضعيف را قاضي الحاجات
ميدانند.
از سبب سـازيت من سـودائيم وزسبب سوزيت سوفسطائيم
ديدهاي خواهم سبب سوراخكن
تا سـببرا بركَنَد از بيخ و بُـن
تا مسـبب بيـنَد اندر لا مكان
هرزه بيند جهد واكساب دكان
از مسبب ميرسد هر خير و شـر
نيست اسباب و وسايط را اثـر
و
ثانياً: ميان سبب و مسبب مناسب خاصي است و هر
چيزی سبب هر چيزی نميشود.
بايد
خصوصيتي ميان علت و معلول و سبب و مسبب
باشد. اگر قائل به خصوصيت و مناسبت ميان سبب و
مسبب نشويم حرج و مرج در علل و معلولات لازم ميآيد
که هر چيز بايد بدون مناسبت علت چيزی شود. و بواسطة
اين رابطة خاص در ميان موجودات است که انسان
ميتواند علم به موجودات پيدا کند و تحقيق حقايق
نمايد،
وقتي ربط و مناسبت ميان اشياء نباشد تعليل و استدلال
ممتنع خواهد بود. پس بدون مناسبت چيزی نميتواند علت
چيز ديگری باشد و تا راه مناسب و خصوصيت يافته نشود
نبايد حکم به سببيت کرد. برای حکم به سببيت چيزی، دو
راه موجود است:
اول تجربه: مثلاً وقتي که تجربه کردی و مکرر آتش
برافروختي و ديدی که اغلب ميسوزاند، حکم ميکني بر
اينکه آتش سوزانندهاست.
راه
تجربه راهي است صحيح، و ترقي و تکامل بشر در
ماديات از اين راه بدست آمدهاست.
دوم وحي: گاهي تجربه به کشف
سبب راه ندارد و بايد
اتکاء وحي کرد تا وحي سببيت را بيان کند، مثل سببيت
اعمال صالحه برای سعادت اخروی و سببيت اعمال رذيله
برای شقاوت اخروی.
پس برای کشف سببيت دو راه هست تجربه و وحي،
بشر در تشخيص سببيت بعضي اشياء از برای بعضي ديگر
دچار اشتباه ميگردد، بعضي را برای بعضي ديگر سبب
قرار ميدهد و حال آنکه سبب نيست، نه تجربه کرده و نه
از
وحي شاهدی دارد، مانند اينکه ميگويند عطسه علمت
صبر است، و عدد سيزده نحس ميباشد.
خلاصه، در مسئلة سببيت دو اشتباه پيدا ميشود:
يکي آنکه بشر خيال ميکند
اسباب عالم علت تامه
است و متوجه نميگردد که تا خداوند مشيتش علاقه
نگيرد
هيچ سبب کارگزار نيست:
خواجه پندارد كه روزي دِه دهد
او نپندارد كه روزيده دهد
يک سلسله بي دينيها از اينجا پيدا ميشود: معلمين
جاهل ميگويند فلان دعا يا فلان نذر علت تامة فلان
حاجت
است، شخص مشغول به عمل ميشود و به نتيجه
نميرسد و در او عقيدة باطلي پيدا ميشود که مطلقاً
دعا
و نذر دروغست و هيچ اثری ندارد، بيخبر از اينکه دعا
و
نذر علت تامه نيست بلکه معد است.
اشتباه دوم: در فهم سببيت و مناسبت ميان علت و
معلول به ميان ميآيد که مردم غفلت ورزيده خيال
ميکنند هر چيزی علت هر چيزی ميتواند باشد.
اين اشتباه علت پيدايش خرافاتست:
مثلاً نعل اسب را
سبب توسعة رزق ميگيرد، انگشتر عقيق را رافع بدبختي
قرار ميدهد. ديگ سمنو را شافي ميداند، فلان چيز
را
علامت سعد و چيز ديگر را علامت نحوست ميپندارد. اين
نحو عقايد علاوه بر اينکه شرک به خداست، سبب انحطاط
عقل و پريشاني فکر هم ميگردد: اين بيچاره از هر
چيزی
ميترسد، به هر موهومي اميدوار است، هميشه متمسک
به اسباب موهومهاست. راه استدلال عقلي بر او بسته
شده، سرگردان و حيران، نميداند چه کند و به کجا
پناه
ببرد، با هر بادی لرزان و با هر ناحقي همراهست و هر
روز
به کسي معتقد:
﴿صُمٌّ بُكْمٌ
عُمْيٌ فَهُمْ لا يَرْجِعُونَ﴾
(البقره/18).
آغاز بتپرستي در بشر
سبب بتپرستي و اتخاذ اصنام دو چيز است. پرستش
ستارگان چنانکه در باب حرمت تنجيم بيان کرديم، و
عبادت مردگان، اما پرستش مردگان محتاج به تقديم
مقدمهايست.
از مراسم تدفين پيشينيان چنين برميآيد: که چون
مردهای را به خاک ميسپردند گمان ميکردند که چيزی
زنده نيز با وی مدفون ميشود، يونانيان قديم چون
مردهای را به خاک ميسپردند سه بار روح او را به
نام
ميخواندند و دعا، ميکردند که در زير خاک به
نيکبختي
زندگي کند و سه بار به او ميگفتند که سعادت با تو
يار و
جانت از رنج فارغ باد، عقيده آنان به بقای وجود انسان
در
زير خاک بدان پايه بود که گمان داشتند که در آنجا نيز
لذات و آلام را احساس خواهد کرد.
(اسلام
ميگويد که روح در عالم ديگری غير از عالم
خاک موسوم به برزخ معذب يا متنعم خواهد بود) و بر روی
قبر مينوشتند اينجا آرمگاه فلان است و اين عبارت که
پس از قرنها به ما رسيده و اکنون نيز متداول است
يادگاری از عقايد ديرينه آنهاست، در صورتيکه امروز
في الحقيقه هيچ مسلماني گور را آرامگاه وجود جاوداني
نميشمرد. مردمان قديم چنان به حيات انسان در زير
خاک معتقد بودند هميشه اشيائي مانند البسه و ظروف و
آلات حرب را چون مورد احتياج مردگان ميپنداشتند با
انسان به خاک ميسپردند، حتي برای رفع تشنگي مرده و
بر گور او شراب ميريختند و خوردنيها نهادند تا از
رنج
گرسنگي بياسايد، و اسبان و غلمان شخص متوفي را سر
ميبريدند و با مرده به خاک ميسپردند تا مانند ايام
حيات
به وی خدمت کنند.
در اثر اين عقيده دفن مردگان را واجب ميشمردند
زيرا روح وابسته تن بود، و زماني در آرمگاه خاکي
خويشتن متمکن و از حيات ديگر بهرهمند ميشد. روحي
که گور معين نداشت بي مکان و سرگردان بود، و اگر چه
پس از مشقات و آلام زندگاني آسايش جاويد را دوست
ميداشت، ولي هرگز بدان نميرسد و پيوسته به شکل
اشباح سرگشته و از آسايش بي نصيب بود، و از هدايا و
اغذيهای که احتياج داشت برخوردار نميشد، و عاقبت
بيچارگي
او را زشتخوی و بدانديش ميکرد، لذا به آزار
زندگان پرداخته ايشان را امراض گوناگون ميفرستاد، و
به
تباه کردن کِشت، و زرع آنان برخواسته در هياکل سهمناک
مردم را ميترساند، تا آنکه شايد جسدش را دفن کرده
او را
از سرگرداني برهانند، و معتقد بودند که هر گاه جسدی
مدفون نشود روح او شقي، و چون مدفون گردد سعيد
خواهد بود، و روح شرير را جن و شيطان ميگفتند.
چنانکه گفتيم بشر در ادوار سابق به آداب و مراسم
تدفين عقيدهای کامل داشت، و نيز پيوسته از آن
انديشناک
بود که مبادا پس از مرگش مراسم معموله را دربارة وی
بجا نياورند و بيگور ماندن را به مراتب از مرگ
دشوارتر
ميشمردند، زيرا گور در نظر آنان برای آسايش و سعادت
جاويد بود.
مردم آتن چندين سردار را که در
جنگهای دريائي که از
تدفين کشتگان دريغ کرده و اجساد آنان را به آب افکنده
بودند هلاک ساختند، و بنابر آنچه گذشت از اينکار تعجب
کردند زيرا سرداران مزبور شاگردان فلاسفه بودند، و
روح را از جسم ممتاز ميدانستند و چون آندو را
وابسته به
يکديگر نميدانستند در نظرشان فنای جسد در آب با
خاک
تفاوتي نداشت از اين رو کشتگان سپاه را به امواج
دريا،
ولي مردم يونان که حتي در آتن نيز پایبند عقايد کهنة
خويش بودند سرداران را به بيديني متهم و مقتول
ساختند، و حال اينکه فتوحات آنان آتن را از آسيب دشمن
نگاه داشته بود، لذا اقوام کشتگان، جامة عزا پوشيده
از
ديوان عدالت خواهان انتقام ميشدند.
در
مدينههای قديم گاهي قانون مقصرين بزرگ را از
تدفين و مراسم آن محروم ميساخت، و اين از
سختترين سياستها بود، زيرا بدين وسيله روح مقصر نيز
به جزای خود ميرسيد، و به عذاب ابدی منتهي ميگشت.
نخستين تصور آدمي دربارة مرگ اين بود که انسان در
زير خاک زندگي کرده و روح وی هرگز از جسدش دوری
نخواهد جست و در همان خاکي که استخوانهای مرده
مدفونست باقي خواهد ماند. وجوديکه در زير خاک
ميزيست چنان از طبيعت اولي دور نبود که به خوردن
محتاج نباشد و از اين جهت در ظرف سال روزهای معيني
برای مردگان طعام ميبردند.
پرستش مردگان
ديری نپائيد که بر عقايد مذکور تکاليفي نيز مترتب شد
چون مردگان را پيوسته بخوردن و آشاميدن حاجت بود
زندگان رفع اين حاجت را از وظائف خويش ميشمردند و
از آنجا آئين پرستش اموات پيدا شد.
مردگان از زمرة مقدسات بودند و
پيشينيان بهترين و
برترين صفات را به آنان منسوب مينمودند، اموات را
نيکوکار و منزه و نيکبخت ميخواندند، و تمامي
احتراماتي
که از جانب آدميان نسبت به خداوندی محبوب و توانا
مبذول و مراعي بود دربارة آنان اجرا ميگرديد،
اينگونه
احترامات اختصاص به مردم بزرگ نداشت و مردگان را
تفاوتي در اين نبود.
يونانيان اموات را خدايان زير
خاک ميخواندند، و
پرستشگاه آنان قبور مردگان بود. اين روش در هندوستان
مانند روم و يونان مرسوم بود، هندوان نيز برای مردگان
خويش طعامي موسوم به سرادها ميساختند و هر صاحب
خانهای ميبايستي (سرادها) را از برنج و شير و ريشه
درختان و ميوهها فراهم سازد تا ارواح بدو مهربان
شوند.
وحشيان افريقا و هند و يونان اموات خويش را خداياني
خوشبخت و شادکام ميپنداشتند، ولي خوشبختي آنان را
مشروط بدان ميدانستند که زندگان در کار خيرات و
ميراث
تقصير و کوتاهي نکنند، و گمان ميکردند که چون
سرادها
برای مردهای مهيا نشود روح وی از آرمگاه خود خارج
شده
سرگردان و مايه آزار زندگان خواهد گشت، بنابراين
خدايي
ارواح تا زماني مسلم [خواهد] بود كه زندگان آداب
معموله
مذهب را درباره آنان بجاي آرند.
ظاهرا
آيين پرستش اموات از قديمترين مذاهب نوع
بشر است. ابتدا معبد و پرستشگاه مردم منحصر به قبرها
بود كه انواع پرستشها را از قبيل نذر و نحر و قرباني
و
امثال آن براي مردگان بجاي ميآوردند و قضاي حاجات و
رفع كربات را از صاحب قبر ميخواستند.
اسلام براي حفظ توحيد و سد راه قبرپرستي احكامي
وضع فرمود
1- امر به تسطيح قبور نمود. شهيد اول در كتاب ذكري
از ابوالهياج روايت ميكند كه گفت: قال علي «أَبْعَثُكَ عَلَى مَا
بَعَثَنِي بِهِ رسول الله
صلى الله عليه وسلم أَنْ لا تَدَعَ قَبْرًا مُشْرِفًا إِلا سَوَّيْتَهُ
وَلا تِمْثَالا إِلا طَمَسْتَهُ». (مبعوث ميکنم ترا بر آنچه
که
پيغمبر مرا مبعوث فرمود: اينکه هر قبری که از زمين
بلندتر است تسويه کني و با سطح زمين برابر سازی، و هر
تمثال و صورتي را محو گرداني).
و نيز شهيد در ذکری ميگويد
که رسول اکرم (صـ) قبر
فرزندش ابراهيم را تسطيح فرمود: و نيز ميگويد قاسم
بن محمد گفت: ديدم قبر نبي اکرم و شيخين را که
مسطح بود، و نيز ميگويد: قبر مهاجرين و انصار در
مدينه
منوره مسطح بود.
2- عن جابر «نَهَى رسول الله أن يُجصَّصَ القبرُ أو يُبْنَى عليهِ أو
أنْ يُقْعَدَ عليه».
(رسول خدا گچکاری و بنای
بر قبر يا نشستن بر آن را نهي فرمود).
3- في الفقيه عن الكاظم: «إِذَا دَخَلْتَ الْمَقَابِرَ
فَطَأِ الْقُبُورَ فَمَنْ كَانَ مُؤْمِناً اسْتَرْوَحَ إِلَى
ذَلِكَ وَمَنْ كَانَ مُنَافِقاً وَجَدَ أَلَمَهُ».
حضرت كاظم ميفرمايد: (هنگامي كه در
گورستان داخل شدي زير گام خود قرار دهيد قبور را پس
اگر مدفون قبر مومن است لذت و راحت مييابد و اگر
منافق است متالم ميگردد).
4- علي بن جعفر از موسي بن جعفر (ع) روايت ميكند كه
فرمود «لا يَصْلُحُ الْبِنَاءُ عَلَيْهِ وَلا الْجُلُوسُ وَلا
تَجْصِيصُهُ وَلا تَطْيِينُهُ.).
5- قبري كه خراب شد نبايد تجديد كرد و نيز گچ كاري
قبور نبايد بشود چنانكه اصبغ بن نباته از
اميرالمومنين (ع)
روايت ميكند كه فرمود: «مَنْ جَدَّدَ قبراً أو
مَثَّلَ مثالاً، فَقَدْ خَرَجَ عَنِ الإسْلامِ». (كسي كه قبي را تجديد کند يا تصويری
بکشد از اسلام تحقيقاً خارج است). وعن الصادق (ع) عن
النبي (صـ) أنّه قال: «لا تَبْنُوا عَلَى الْقُبُورِ وَلا تُصَوِّرُوا سُقُوفَ الْبُيُوتِ فَإِنَّ
رَسُولَ اللَّهِ
صلى الله عليه وسلم كَرِهَ ذَلِكَ.». حضرت صادق (ع) از رسول اکرم
(صـ)
روايت ميکند که فرمود (بنائي بر گورها نسازيد و سقف
خانهها را تصوير نکنيد).
6- اسلام از عبادت و نماز بر قبور نهي فرمود چنانکه
در
حديث صحيح محقق و مسلم نزد جميع اهل اسلام که به
هيچوجه شک در آن راه نمييابد رسول اکرم (صـ)
فرمود: «لا تَتَّخِذُوا قَبْرِي
قِبْلَةً وَلا مَسْجِداً فَإِنَّ اللَّهَ تعالى لَعَنَ الْيَهُودَ
حِينَ اتَّخَذُوا قُبُورَ أَنْبِيَائِهِمْ مَسَاجِدَ».
(قبر مرا قبله و مسجد قرار
ندهيد خداوند يهود را لعن کرد چون قبور پيغمبران خود
را
مساجد قرار دادند).
و نيز شهيد در ذکری از حضرت
صادق
روايت ميکند که فرمود: «لا تَجْلِسُوا عَلَى
الْقُبُورِ وَلا تُصَلُّوا إِلَيْهَا».
(بر قبور منشينيد و نماز به طرف قبر
نخوانيد).
«عن سماعة أنّه سأله عن زيارة القبور وبناء المساجد،
قال: أَمَّا زِيَارَةُ
الْقُبُورِ فَلا بَأْسَ بِهَا وَلا تُبْنَى عِنْدَهَا الْمَسَاجِدُ». (از حضرت
صادق (ع) سؤال کردند از زيارت و بنای بر قبور؟ فرمود:
زيارت
قبور بأسي در آن نيست اما نبايد بر قبر بنا کرد).
اجماع
فقها
نماز به سوی قبر و بر روی قبر را مکروه ميدانند و
ابن بابويه نماز بر روی قبر را حرام ميداند. محقق
ثاني
در جامع المقاصد ميگويد شيخ مفيد و شيخ طوسي مطلقاً
نماز در قبور را مکروه ميدانند اگر چه قبر امام (ع)
باشد.
زيارت قبور مؤمنين
اخباری که ذکر شد برای سد راه
بتپرستي است که
مردم قبور را عبادت و پرستش نکنند اما زيارت قبر
مؤمنين در آن حرجي نيست بلکه زائر نزد خداوند مأجور
است چنانکه احاديث بسياری در فضيلت زيارت قبور وارد
شده است: خصوصاً قبر پدر و مادر دو فايده است:
اول:
نفعي است که به ميت و زاير ميرسد و آن اين است که
شخص زاير بر ميت سلام کند و برای صاحب قبر از
خداوند متعال طلب آمرزش و رفع درجه و منزلت را
بخواهد، و اين دعاء و استغفار به منزله نماز بر جنازة
ميت
مي باشد و زيارت شرعي اينست:
رسول اکرم (صـ) به اصحابش فرمود که هر وقت به زيارت
قبور رفتيد بگوئيد: «السَّلامُ عَلَيْكُمْ أَهْلَ
دِيَارِ قَوْمٍ مُؤْمِنِينَ، وَإِنَّا إِنْ شَاءَ اللَّهُ بِكُمْ
لاحِقُونَ. يَرْحَمُ اللَّهُ الْمُسْتَقْدِمِينَ مِنَّا
وَالْمُسْتَأْخِرِين، نسأل الله لنا ولكم العافية، اللَّهُمَّ لا
تَحْرِمْنَا أَجْرَهُمْ وَلا تَفْتِنَّا بَعْدَهُمْ».
از رسول اکرم (صـ) روايت است
که هيچ شخصي بر قبر
مؤمني که او را در دنيا ميشناخت سلام نميکند، مگر
اينکه روح مؤمن متوجه به بدنش ميشود و سلام او را
جواب ميدهد، و خداوند مؤمني را که بر ميت دعا كند
اجر
ميدهد، چنانكه اجر ميدهد هنگامي كه نماز بر جنازه آن
كند، و از اين جهت است که خداوند زيارت قبر منافقين
را
نهي فرمود چنانکه:
﴿وَلا تُصَلِّ
عَلَى أَحَدٍ مِنْهُمْ مَاتَ أَبَدًا وَلا تَقُمْ عَلَى قَبْرِهِ
إِنَّهُمْ كَفَرُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَمَاتُوا وَهُمْ
فَاسِقُونَ﴾ (التوبة/84). (يعني هيچ وقت بر احدي از
ايشان
نماز نگذار و بر سر قبرشان مايست، ايشان كافر
به خدا و رسول و مردمي فاسقند).
پس در زيارت قبور
نبايد از مردگان حاجت خواست و متوسل شود، بلکه بايد
طلب مغفرت و ترحيم بر آنان کرد که فيضي است از زاير
بر صاحب قبر.
دوم:
از فوايد زيارت قبور تدکر و پنديست برای زاير که
مشاهده
کند در اين گورستان جوانان زيبا، و مردمان
پرافتخار، و مالداران ممسک، و اشخاص ظالم، و علماء، و
فلاسفه، و سلاطين مدفونند که هر يک دعاويي داشته، و
آمال
و آرزوهائي را به خاک بردند و غني و فقير و عالم و
جاهل و شاه و گدا همه را خاک يکسان کرده، هنگاميکه
نظرش به مردگان افتاد و حال کنوني آنان را در نظر
گرفت مييابد که دنيا به کسي وفا نکرده، و اين عجوز
عروس هزار داماد است، هم و غمش کم ميشود، خيالش
راحت ميگردد، و هوسهايش را فراموش ميکند، روح
سكينه و صبر در او ايجاد ميگردد، و ميگويد: ای برادر
که
نه محسود بماند نه حسود.
خواجه عبدالله ميگويد «نظر
کن به گورستان و غافل
مباش، چون مستان تا بهبيني چندين مقابر و مزار و
خفتهداران نازنينان گلعذار، صدهزار همه جهد کردند، و
کوشيدند، و در آتش حرص و هوس جوشيدند، و کلاه از
جواهر پوشيدند، مائدهها پرنعيم کردند، و سبوها پر زر
و
سيم، سودها بردند، و حيلهها نمودند، تا نقدها
ربودند، و
عاقبت مردند، و حسرتها بردند، انبارخانهها انباشتند،
و تخم
محبت دنيا در زمين دل کاشتند، و آخر رفتند، و
بگذاشتند
ناگاه همه را بدر مرگ کشانيدند، و شربت مرگ از دست
ساقي اجل چشانيدند.
ای عزيز از موت بينديش، عمل
بردار از پيش، وگرنه واي بر تو، دوزخ بود مأوای تو،
بدانکه
دوستان خاک دعای تو را جويانند، و به زبان حال
گويانند
که: ای جوانان غافل و پيران بي حاصل، مگر ديوانهايد
که
در نمييابيد که ما در خاک و خون خفتهايم، و چهره
در
نقاب کفن نهفته، و هر يک ماه، دو هفته، و بهفته از
ياد
شما رفتهايم، ما نيز پيش از شما بر بساط دنيا و
کامراني
بودهايم، و نشاط و انبساط جهان فاني نمودهايم، و بر
بستر راحت و استراحت نمودهايم، و بر فرش کمال به
قدم مراد ميپيمودهايم، عاقبت شربت ناگوار مرگ
چشيديم، و از دنيا و زندگاني دنيا وفا نديديم، تا
خبردار
شديم خود را ديديم، بر باد فناء داده و بر خاک محنت و
عنا
افتاده،، نه از اهل و عيال ديديم مرحمتي و نه از مال
يافتيم منفعتي، هم قانعيم به اين ندامت، از در پيش
نبودي
قيامت، اکنون ما را نه دور باشي نه فراشي، نه نقدی و
نه قماشي، نه سامان خطاب و ندائي، و نه امکان صوت و
صدائي،
همه هستيم مشتي گدايي، حظ از دنيا حرمانست،
و گوشت و پوست ما نصيب كرمانست. وقتي كه ما را
امكان بود، و گوهر مراد در دكان نكرديم، تميزي چيزي
عاقبت در پريشاني افتاديم، و در همانجا جان بداديم،
اگر
نداريد جنون، در ما نگريد كنون كه ما هر يك ميزاريم،
و
اشك حسرت از ديده ميباريم، و ماتم خود ميداريم، حال
نابينائيهاست، و بر كرده پشيمانيهاست، اي عزيزان روي
آوريد به راه، و در حال ما كنيد نگاه، كه نه از نام
ماست
خبري، و نه از اجسام ماست اثري، همه ابدان ما ريزيده،
و اشخاص ما پوسيده، خانمان ما خراب، منزل و دكان ما
بر روي آب، بر بستر ما ديگري نائب، و يتيمان ما غائب،
رخساره ما را خاك خورده، و گل روي ما پﮋمرده، لبان ما
گردآميخته، و در دندانهاي ما در لحد فروريخته، زبان
ما
فروبسته، و دهان ما درهم شكسته، تمامي اعضاي ما بر
هم خورده، و آتش حرض ما افسرده، و مرغ روح ما از
سر پريده، و سبزه حسرت از گل ما دميده، ما در خاك
تيره، و شما در خاك غفلت.
إِنَّ فِي ذَلِكَ لَعِبْرَةً
لأُولِي الأَلبَاب.
خلاصة كلام [اينكه] زيارت قبور
موعظه بزرگي است
براي انسان: قال رسول الله (صـ): «قَدْ كُنْتُ نَهَيْتُكُمْ
عَنْ زِيَارَةِ الْقُبُورِ، ألا فَزُورُوهَا فَإِنَّهَا تُذَكِّرُ
الآخِرَةَ». پيغمبر اکرم (صـ)
مي
فرمايد شما را از زيارت قبور منع ميکردم، (زيارت
کنيد قبور را به جهت اينکه مذکر آخرت است).
نهي اولي
رسول
اکرم (صـ) برای اين بود که مردم را از قبرپرستي باز
دارد، و توحيد را حفظ فرمايد، هنگاميکه مردم آگاه
شدند
که نبايد از قبور حاجت خواست و آنرا پرستش نمود و
موحد کامل گرديدند، امر به زيارت فرمود، و حکمش را
بيان نمود، که غرض از زيارت قبور تذکر روز بازپسين
است. و عنه: «فزوروا القبور، فإنها تذكر الموت». رسول
اکرم (صـ) فرمود: (زيارت کنيد مردگان را كه آن مذكر
موت
است).
زيارت قبر رسول اکرم و
ائمه هادين سلام الله عليهم
اجمعين
اخبار بسيار در فضيلت زيارت آنان در کتب فريقين از
معصومين رسيده و پر از نفع دو جهانست و اسرار زيادی
در آن ميباشد که اين رساله گنجايش ذکر آن را ندارد
و
ما مختصری از آنرا ذکر ميکنيم.
چنانکه زيارت پيغمبر اکرم و ائمه سلام الله عليهم
اجمعين در سال حياتشان برای زايرين اجر جزيل دربر
داشت، همچنين زيارت آنان بعد از مرگشان متضمن ثواب
فراوان خواهد، چنانکه بنابر روايت از رسول اکرم (صـ)
که
فرمود: بر قبور مؤمنين سلام کنيد و خداوند روح مؤمن
را
متوجه بدنش ميگرداند و سلام شما را جواب ميدهد،
هنگاميکه ميت مؤمن سلام زاير را جواب ميدهد چگونه
مي شود تصور کرد زاير قبر پيغمبر و ائمه هادين
سلامشان
بي جواب بماند.
أشهد أنّك تسمع سلامي وتردّ جوابي.
ديگر اين بقاع متبركه محل توجه
حقتعالى و مكان نزول رحمت است و دعاي داعي سريعاً بهدف اجابت ميرسد
خصوصاً قبر حضرت أبي عبد الله
و
إجابةُ الدُّعَاءِ تَحْتَ قُبَّتِهِ.
و از اسرار زيارت قبور پيغمبر
(صـ) و ائمه هادين سلامالله
عليهم اجمعين اين است که هنگاميکه انسان وارد بقاع
متبرکه گرديد يک سلسله فضايل و مکارم اخلاق بر دل وی
مي ريزد، چون شخص زائر با خود حديث نفس ميکند که
اين بزرگان چه فداکاريها و خدمتها به جامعه بشری
نمودند، و در محاذات قبر يک دوره تاريخ روشن پرافتخاری
را از صاحب قبر ميآموزد، البته اين تذكر و تدبر در
سيره
صاحب قبر يك روح اسوهاى به زايرش ميدهد، و گويا به
زائرش ميگويد من كسى بودم موحد و يكتا پرست جز
حق تعالى را قاضي الحاجات و رافع الکربات ندانستم، و
به کسي از بندگانش متوسل نشدم، دارای عفت و
شجاعت و تقوی و فداکاری و حقگوئي بودم از ملامت
ملامتکننده نترسيدم، امر به معروف و نهي از منکر
کردم، زيارت تو وقتي قبول است که به من تأسي کني، و
صاحب صفات کامل و ملکات فاضل گردی، که اگر درست
دقت شود که هر يک [از] بقاع متبرکه مدرسه تعليم و
تربيت، و لب زيارت هم همين ميباشد نه اينطوريکه
عامّة
مردم تصور ميکنند.
خود هنگاميکه مشرف به روضة رسول اکرم (ص) و موفق
به زيارت آن عتبة عرش مرتبه گرديدم و خود را محاذی با
ضريح مقدس ديدم يک سلسله افکار به من هجوم آورد و
عظمت رسول اکرم (صـ) چنان مرا گرفت، و کهربائي از قبر
مقدس به قلب من خورد تو گوئي ديدم حضرت رسولست
با آن صورت زيبا و لحن شيرين تلاوت قرآن ميکند، و
يک
دوره تاريخ زندگاني اين شخص بزرگ مثل برق بر ذهنم،
يادآوردم آنروز بيکسي و تنهائي و ظلم و جسارتهای آن
مردم وحشي را، و آن حالت صبر و بردباری وبزرگواری
حضرتش را چنان انقلاب به من دست داد و اعصابم
متشنج گرديد که هر چه خواستم بگويم السلام عليك يا
رسول الله السلام عليك يا صاحب السكينه. نتوانستم
بگويم، زبانم بند آمده، قلبم شروع به ضربان کرد، حالي
پيدا
کردم که شرحش ممتنع است، ديدم آن شخصي که
مأمور قبر شريف بود از حالم آگاه شد دستم گرفته به
گوشهای نشانيد و گفت شيخنا تفضل.
خلاصه، کلام در زيارت قبور پيغمبر
و ائمه خواصي هست
که مردم بر کمي از آن واقفند.
اللهُمَّ ارْزُقْنَا حَجَّ
بَيْتِكَ الحَرام، وَزِيَارَةَ قَبْرِ نَبِيِّكَ والأئمة الطاهرين،
بِرَحْمَتِكَ يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ.
|