|
امام حسن عسكري فرزند نداشت
در يكي از كتب معتبر كه در
نيمة دوم قرن دوم هجرت نوشته شده يعني، نويسندة آن، ابو محمد، حسن
بن موسي (نوبختي) است و علماي شيعه، چون نجاشي و شيخ طوسي، او را
شيعه دانستهاند، در مورد فرزند امام حسن عسكري اقوالي آورده كه ما
اكثر آنرا مينويسيم، و آن كتاب بنام ((فرق الشيعه)) ميباشد:
1- بعد از امام حسن عسكري عدهاي
از پيروانش گفتند كه: ((حسن عسكري نمرده و زنده و مهدي قائم است و
او را هيچ پسر نبود و غايب شد و نشايد بميرد...)) بنابر اين:
چنانكه ملاحظه ميشود يارانش
گفتند كه او پسر نداشت و خود او را قائم ميگفتند.
2- گروه ديگري از يارانش گفتند
كه حسن عسكري درگذشت، و پس از مرگ، زندگي را از سر گرفت و او مهدي
قائم است، زيرا بنا به روايتي كه رسيده، قائم آن است كه پس از مرگ
برخيزد و قيام كند و فرزندي از وي نمانده باشد، حسن بن علي درگذشت
و در مردن او گفتگوئي نيست، و او را فرزندي نبود، و از وي كسي باز
نماند و جانشيني نداشت. و كسي را به جاي خود برنگزيد، ولي پس از
مرگ زندگي از سر گرفت و بي گمان مهدي است.....
بنابر اين: از اين مطلب معلوم
ميشود كه برخي از پيروان حسن عسكري دنبال روايتي بودند كه در آن
گفته شده كه قائم آن است كه پس از مرگ برخيزد و قيام كند، و اينها
ميگفتند كه حسن عسكري چون مرده، بعدا بر ميخيزد و قيام ميكند،
ديگر اينكه اين دسته نيز ميگفتند كه حسن عسكري پسري ندارد.
3- گروه ديگري گفتند كه حسن بن
علي درگذشت و برادرش جعفر پس از وي به امامت نشست، زيرا كه حسن
عسكري وي را جانشين خود ساخت، و او نيز اين امر را بپذيرفت، و
امامت به وي رسيد......
توضيح ـ از اين گفته نيز معلوم
ميشود كه پيروانش قائل به فرزند براي او نبودند.
4- گروه ديگري گفتند كه اصلاً
حسن عسكري را فرزندي نبود، زيرا پس از آزمايش و جستجوي بسيار، او
را پسري نيافتيم، اگر بگوئيم كه او بمرد و وي را در نهان فرزندي
بود، لازم آيد كه چنين سخني را دربارة هر مرد بيفرزندي كه مرده
باشد بتوان گفت. نيز ممكن است ادعا كنيم كه پيغمبر را پسري بوده كه
پس از وي به جاي او نشستهاست.
5- گروه ديگري گفتند كه حسن
عسكري و پدر و نياكان وي در گذشتهاند، و بنا به اخباري كه رسيده
مردن ايشان به راستي پيوستهاست، و اين اخبار را به دروغ نتوان
داشت. همچنين صحيح است كه امامي پس از حسن عسكري نبود، زيرا همان
سان كه پيغمبري پس از محمد قطع گشت، روا بود كه امامت نيز قطع شده
رشتة آن بگسلد...
6- گروه ديگر گفتند كه ابو
جعفر محمد بن علي كه در روزگار پدرش درگذشت، به وصيت پدر، امام
بود، و به اسم و رسم او را به امامت معين كرده بودند، و جايز نيست
امامي كه امامتش ثابت شده و بدرستي پيوسته بر كسي جز امام اشارت
كند، ولي چون هنگام مردن محمد فرا رسيد، بر آن شد كه براي جانشيني
خود كسي را پيدا كند تا امامت را به وي سپارد، و نميدانست كه
امامت را دو باره به پدرش واگذار كند، و او را جانشين خود سازد،
زيرا امامت وي از طرف پدر وجدش تثبيت شده بود، ديگر اينكه جايز
نبود با وجود پدرش امر ونهي كند وكسي را برگزيند كه او در امر و
نهي شريك باشد، زيرا امامت بر وي پس از در گذشت پدرش ثابت ميگشت،
ناچار از امامت با غلامي خرد سال و استوار و زينهارداري كه نفيس
نام داشت و خدمتگزار او بود، در ميان گذاشت، و كتابها، و دانشها، و
افزار جنگ و آنچه را كه (از روا و ناروا) امت بدان نيازمند بود، به
وي سپرد، و به او وصيت كرد، هرگاه پدرش را مرگ فرا رسيد همة آن چيزها
را به برادرش جعفر سپارد، كسي بر اين راز جز پدرش آگاه نشد. اين
كار را از آن روي كرد تا به وي تهمتي نبندند، و آن راز پوشيده ماند،
چون ابو جعفر محمد درگذشت، اهل خانه و كساني كه به ابو محمد حسن بن
علي گرايشي داشتند، از آن داستان آگاه شده، راز او را دريافتند. از
روي رشك و بدسگالي به نفيس دشنام دادند و در پي آزار او برآمدند.
نفيس برخويشتن بترسيد، و از تباهي وصيت و بطلان امر امامت بهراسيد،
جعفر را بخواند و وصيت محمد را با وي در ميان گذاشت و چنانكه
فرموده بود راز امامت را به وي بازگفت و آنچه را كه ابو جعفر محمد
بن علي بدو سپرده بود، به وي باز داد..... اين گروه امامت حسن
عسكري را باور نداشته، گفتند پدرش او را جانشين خود نساخته، و وصيت
خويش را دربارة محمد تغيير نداده، و نامزدي وي به امامت درست بودهاست،
و بدين روش جعفر را امام دانسته و در آن باره به گفتگو برخاستند،
اين گروه جعفر را قائم دانستهاند.
7- گروه ديگر به سخني مانند
فطحيه پرداختند، از فقيهان و پارسايان ايشان عبد الله بن بكير بن
ايمني و همگنان او بودند، و چنان پنداشتند كه حسن عسكري پس از پدرش
امام بود و درگذشت و بعد از وي جعفر به امامت نشست و گفتند چون
امام حسن عسكري فرزند نداشت جايز است امام بعد از او برادرش باشد.
8- گروه ديگر كساني بودند كه
چون از ايشان پرسيده شد، آيا جعفر يا كس ديگر را امام ميدانند،
گفتند ما نميدانيم در اين باره چه گوئيم....
توضيح: اين گروه نيز اگر ميدانستند كه حسن عسكري فرزندي
داشته و او قائم بوده در شك نميافتادند، در بحار الانوار نيز ياد
شده كه حسن عسكري فرزند نداشته، و در تاريخ طبري كه از تواريخ
معتبر ميباشد آمده كه بيست و پنج سال بعد از فوت حسن عسكري مردي
پيدا شد و گفت فرزند حسن عسكري هستم، چرا اموال پدرم را بين برادرش
جعفر و مادر بزرگم سوسن خاتون تقسيم كردهايد و سهم مرا نداديد؟؟
دولت وقت تمام افراد خانواده را گرد آورد، و پسر را عرضه كرد و همه
گفتند دروغ ميگويد و رئيس خانواده گفت كه ما همسران حسن عسكري را
در عدة وفات شوهرشان، تحت نظر قرار داديم و او فرزندي نداشته، و
ميراث او همان طور كه گفته شد، بايد تقسيم شود و آن شخص دروغگو را
در زندان محبوس كردند.
و دلائل زيادتري و روايات
زيادي در كتب آمده كه براي مختصر شدن موضوع از ذكر آنها خودداري
ميكنيم.
مسلمانان متأسفانه از همان قرن
اول فرقه فرقه شدند و بيش از سيصد فرقه بوجود آمده، و براي حقانيت
خود يا براي پيشبرد، سياستشان روايات دروغي را جعل كردند كه يكي از
روايات اينست: ((((إِذَا رَأَيْتُمْ
الرَّايَاتِ السُّودَ قَدْ جَاءَتْ مِنْ خُرَاسَانَ فَأْتُوهَا
فَإِنَّ فِيهَا خَلِيفَةَ اللهِ المَهْدِيَّ فيهم))، (يعني:
هرگاه پرچمهاي سياه را از جانب خراسان ديديد، مهدي در ميان آنهاست
و به آنها ملحق شويد). اين حديث را علي الظاهر پيروان ابو مسلم
خراساني كه پرچمهاي سياه داشتند جعل كردند تا مسلمانان را با خود
همراه كنند، يا در مورد امامت نيز اين سيصد فرقه هر كدام پيشوائي
براي خود قائل بوده و با يكديگر مخالف بودند، و آن پيشوا را به
مقام پيغمبري رسانيدهاند، كه براي اطلاع بيشتر به كتاب ((فرق
الشيعه)) و ((ملل و نحل)) و ((مقالات الاسلاميين و اختلاف
المصلين)) مراجعه شود.
و از
اين پيشوايان كه، مريد ايشان آنها را به مقام پيغمبري رسانيدهاند،
گروه (مغيريه) است، كه پيروان مغيره بن سعيد او را پيغامبري ميدانند
كه اسم اعظم داند، سراپا نور است، وبر سر تاجي نهادهاست.
و ما
ميدانيم پيروان او خود را مسلمان ميدانند، ولي اين چنين غلو ميكنند
و جزء غلات هستند.
يا
گروه (بيانيه) پيروان بيان بن سمعان تميمي، خدا را بصورت انساني
مجسم كنند كه همه را هلاك سازد مگر صورت خويش را.
((بيان)) دعوي آن داشت كه اسم اعظم داند و با ستارة پروين گفتگو
كند. گفته شده گروهي ((بيان)) را پيغمبر پنداشتهاند.
يا
فرقة منصوريه ـ ياران ابو منصور كه پس از جعفر بن محمد بن علي (امام
باقر) او را امام دانند، وحديثي از پيغمبر دال بر حقانيت او به
دروغ درست كردهاند.
يا
فرقة ((خطابية)) كه پيروان ابي الخطاب بن ابي زينب هستند، و خود را
شيعه ميدانند ولي ابي الخطاب را پيغمبر ميدانند.
عدهاي
قائل به امامت محمد بن حنفيه فرزند علي بن ابي طالب شدند و
ميگفتند مقام او از حسن بن علي بالاتراست، و حسن بن علي به فرمان
وي به جنگ معاويه رفت و به دستور او دست از كار زار كشيد.
گروه
ديگر گفتند محمد بن حنفيه بمرد و پس از وي امامت به پسرش ابو هاشم
عبد الله بن محمد كه مهتر فرزندان وي و جانشين پدرش بود، رسيد، اين
دشته را بنام ابو هاشم كه كنية عبد الله بن محمد بن حنفيه بودهاست،
فرقة هاشميه نامند.
بعد
از ابو هاشم عبد الله بن محمد ـ گروهي گفتند كه ابو هاشم عبد الله
بن محمد وصيت كرد كه پس از وي محمد بن علي بن عبد الله بن عباس بن
عبد المطلب، جانشين وي شود، و گروه راونديه را بوجود آوردند و
اينان معتقدند كه امامت پس از رسول خدا حق عباس فرزندان عباس عموي
آن حضرت ميباشد. آنان ميگفتند كه ابو هاشم وصيت كرده كه پس از وي
محمد بن علي بن عبد الله بن عباس جانشين او شود.
عدهاي
قائل به امامت عبد الله بن معاويه شدند، چون ابو مسلم عبد الله بن
معاويه را در زندان كشت، اينان به سه دسته شدند:
عدهاي
معتقد شدند كه چون جعفر بن محمد، پسرش اسماعيل را جانشين خود كرد و
او قبل از او مرد، اين روايت را جعل كردند كه
جعفر بن محمد گفته
بود: ((ما رأيت بَدَا لِـلَّهِ عزَّ وَجلَّ في إسماعيل))
يعني من نديدم كه خداوند جز اسماعيل بدا كرده باشد و خواست خود را
دگرگون كرده باشد! ايشان پندارند كه محمد بن اسماعيل نمرده و زندهاست
و در شهرهاي روم زندگي ميكند.
خلاصه بيش از سيصد فرقه با روايات دروغ در مورد
حقانيتشان جعل كردند كه ما كمتر از بيست از آن را شمرديم، و اما چنانكه
معلوم است بعد از فوت حسن عسكري نيز چنين شد. و اگر دقت شود شيعة
اماميه يك فرقة كوچكي ميباشد و خود شيعه به 154 فرقه تقسيم شده كه
يكي از آنها شيعة دوازده امامي است، و آن 153 فرقة ديگر كه اماماني
براي خود داشتند و حتي برخي از آنها چنانچه ديديم امام فرقه را به
مقام پيغمبري رسانده و بنظر خود از قرآن و حديث روايت آوردنده، به
روشني معلوم است كه تمام آنها دروغ بوده و مورد قبول شيعة اماميه
نيست، و شيعة اماميه نيز يكي از آن گروه كه مجموعا 154 فرقه را
تشكيل ميدهند از روايات دروغ براي حقانيت خود استفاده كردهاند، و
اگر در فرق الشيعة نوبختي بهبينيم، اين گروهها بعد از فوت رهبرشان
دچار گروه، گروه ميشدند و هر عده يك فرد را امام خود قرار ميدادند.
(منظور از امام رهبراست غير از امام در نظر شيعه). و چنانكه ديديم،
پيروان حسن عسكري نيز بعد از او دچار تفرقه شدند و يك فرقة آن به
نام اماميه به جعل روايات دروغ پرداخت كه آن روايات را ديديم.
|