|
جكيدهاي از كتاب «تئوري امامت در ترازوي نقد»
تأليف: حجت الله نيكوئي
مؤلف اين كتاب استاد حجت الله
نيكوئي - از اهالي شهر قم در ايران - در این نوشتار میکوشد تا نشان دهد که
تئوری امامت آنچنانکه در بین اهل تشیع رایج است در ترازوی نقد وزنی ندارد و
نیازمند به تجدید نظر و بازسازی تئوریک است.
وي ميگويد كه: مهمترين و
بزرگترين علت تفرقه و جدايي و خصومت و دشمني مسلمانان با يكديگر مسئلة
خلافت و جانشيني پيامبر است كه از صدر اول و روزهاي نخستين پس از رحلت رسول
خدا زمينة آن فراهم شد و بر اثر جهل و تعصب مسلمين و تحريك دشمنان اسلام
تقويت گرديد، تا اينكه در قرنهاي بعد شدت گرفت و آنان را به صورت دشمناني
خونين در مقابل يكديگر قرار داد و صحنههايي ننگين از جنگ و جدال و خصومت و
قتال به وجود آورد كه صفحات تاريخ را به رسوايي سياه كرد به طوري كه امروز
هر يك از فرق مسلمين با دشمناني چون يهود و نصاري بهتر امكان اميزش و
معاشرت دارند تا با يكديگر كه به نص كتاب آسماني با هم برادر و برابرند.
سپس اضافه ميكند كه: تردید در
اندیشههای رایج دینی وتشکیک در دگمها وکلیشههای نخ نما شدهای که میراث
تفکر آباء واجدادی انسانها در یک جامعه دینی است اولین و مهمترین گام بسوی
دینداری عالمانهاست. چنین شک و تردیدی البته هولناک و هراس آوراست و آزادگی
و عقلانیت عظیمی میطلبد اما ثمرهای بزرگ دارد، وآن: ایمان آگاهانه و
آزادانه است.
بعد از اين مقدمات مؤلف به
توضيح عقيدة ويژة امامت نزد فرقة شيعة دوازده امامي و به نقد مباني عقلي و
نقلي و قرآني اين عقيده پرداخت، و در اين رابطه واقعة غدير خم را بررسي كرد
و عدم دلالت آن بر نصب إلهي حضرت علي بن ابي طالب عليه السلام به امامت و
جانشيني بلا فصل بيان كرد، و تعارض تئوري امامت با اصل ختم نبوت توضيح نمود،
و ناكارآمدي تئوري امامت در عصر حاضر بيان كرد، آنگاه به تحليل حديث ثقلين
پرداخت و عدم دلالت آن بر نصب الهي ائمه دوازدهگانه ثابت نمود.
مؤلف در مباحث بعدي مخصوصاً اين
مسأله را بيان كرد كه عقيدة امامت با عدم وجود امام معصوم ظاهر وحاكم در
اين دوران و دورانها سابق بعد از شروع زمان غيبت، سازگاري ندارد، بلكه اين
غيبت وعدم وجود يك امام معصوم ظاهر كه مفسر قرآن و جوابگوي سؤالات و
نيازهاي جامعة مؤمنين در اين اعصار تمام ادلة امامت شيعه اماميه را نقض
ميكند.
به عنوان مثال مؤلف در اين
رابطه گزيدههايي از كتاب «راهنماشناسی» استاد حجت الإسلام محمد تقي مصباح
يزدي - كه از علماي نامدار حوزة علمية قم ميباشد - به عنوان نمونه از
دلايل شيعة اماميه بر عقيده امامت خود ذكر كرد، سپس كوشش كرد ناسازگاري و
تناقض آن با عدم وجود امام معصوم ظاهري از زمان غيبت تا امروز ثابت نمايد.
مثلا گفتهاست:
((یک بار دیگر نگاه کنید:
"اگر بعد از پیامبر اسلام امامی
نصب نشود که حقایق دین را برای مردم بیان و مجملات را رفع و کلیات را تفصیل
نماید، دین در معرض مسخ شدن و بالاخره محو و نابود شدن قرار میگیرد. چرا
که حقایق دین انطور که مردم بتوانند استفاده کنند، در قرآن وجود ندارد و ما
برای عمده احکام و حقایق دینی محتاج سنت پیامبر هستیم.از طرفی روایات پیامبر
ضمانت بقا ندارد و در معرض فراموشی و از بین رفتن بودهاست.علاوه بر این
دست سیاست روز با روایات بازی میکرد و در بین روایات ، روایات دروغین و
ساختگی جا میداده و خود قرآن هم که قابل تاویل و تفسیر های گوناگون بوده
است"(محمد تقی مصباح یزدی، راهنماشناسی،ص409)
آنگاه مؤلف آقاي حجت الله
نيكوئي جواب ميفرمايد و ميگويد:
((حال تکلیف مردم در عصر غیبت چیست؟
و چه کسی باید حقایق ناگفته و احکام حوادث و موضوعات جدید را به مردم بگوید
و جلوی جعل و تحریف و نابودی تعالیم پیامبر و امامان قبلی را بگیرد و مانع
از به انحراف کشیده شدن مردم شود؟؟
تکلیف اسلام چه میشود؟ و چه کسی
جلوی مسخ و نابودی آن را میگیرد؟
هر پاسخی که به این سوالات
بدهیم منطقا قابل سرایت به دوران پس از پیامبر نیز هست و لذا دلیل مورد بحث
را نقض میکند. شگفت انگیز این است که عالمان شیعه خود با چشم باز میبینند
که هم جعل و تحریف های فراوان در احادیث پیامبر و امامان رخ داده و هم
بسیاری از این احادیث و روایات، در گذر زمان و حوادث دوران، نابود و مفقود
گردیدهاست و باز میگویند وجود امامان معصومی که جلوی تحریف و نابودی این
تعالیم را بگیرند ضروری است و اصلا یکی از حکمت های نصب امام معصوم بعد از
پیامبر همین است!!
اما هیچگاه از خودشان سوال نمی
کنند که اگر حفظ این تعالیم واقعا ضرورت داشت و نصب امام معصوم هم برای جلوگیری
از تحریف و نابودی این تعالیم بود، پس چرا این تعالیم حفظ نشد؟
آیا امامان نتوانستند به وظیفه
خود عمل کنند؟! بعد از امام حسن عسگری وظیفه حفظ این تعالیم به عهده کیست؟
اگر بگویی به عهده امام زمان است میپرسم اولا امام زمان غایب چگونه میتواند
جلوی جعل و تحریف و نابودی این احادیث را بگیرد؟ وقتی مردم به او دسترسی
ندارند چگونه میتوانند از جعلی بودن یک روایت باخبر شوند؟
ثانیا: ما با چشم خود میبینیم
که در این احادیث هزار گونه جعل و تحریف رخ داده و همین تحریفها به دلیل
اینکه بطور قطع و یقین قابل شناسایی نیستند، عالمان شیعه را به هزار فرقه
تبدیل کردهاست.
آیا همین نشان نمی دهد که اگر
هم امام غایبی وجود داشته باشد، به دلیل غایب بودن نتوانستهاست به وظیفهاش
عمل کند؟؟
حال ممکن است این وظیفه را به
عهده فقها بگذارید. اما با این کار اساس استدلال عقلی در اثبات ضرورت وجود
امامان معصوم بعد از پیامبر را ویران کردید.
اگر عالمان و فقیهان امت قادر
به حفظ این تعالیم از خطر جعل و تحریف و نابودی باشند، دیگر چه ضرورتی برای
نصب امام معصوم بعد از پیامبر میماند؟
مگر اعتراف نکردهاید که عالمان
و فقیهان نیز میتوانند این وظیفه را انجام دهند؟ عین همین نقض را میتوان
در مورد مرجعیت دینی و بیان حقایق و احکام الهی بر استدلال مذکور وارد آورد.
سوال این است که بعد از امام
حسن عسکری چه کسی ناگفتهها را بگوید و پاسخ مسائل و موضوعات جدید را در
آینده بدهد؟
مسلما امام غایب از انجام وظیفه
ناتوان است، مجبورید این وظیفه را به گردن فقها بگذارید که البته عالمان و
متکلمان شیعه از قول معصوم و به انضمام این قاعده عقلی که جاهل باید به
عالم رجوع کند و غیر متخصص باید از متخصص بپرسد همین کار را کردهاند، یعنی
گفتهاند که در زمان غیبت امام معصوم باید به فقیهان رجوع کرد.
اما این پاسخ نیز در تناقض با
ادله اثبات ضرورت امامت است. اگر فقیهان میتوانند این وظیفه را انجام دهند
و مرجع دینی مردم باشند، دیگر چه ضرورتی برای نصب امام معصوم بعد از پیامبر
باقی میماند؟
بعد از پیامبر نیز میتوان گفت
که فقیهان قادرند مرجعیت دینی مردم را به عهده گرفته و با اجتهاد در قرآن و
سنت پیامبر، پاسخ مسائل و موضوعات جدید را بدهند.
مگر فراموش کردهاید که در هنگام
اثبات ضرورت وجود امامان معصوم بعد از پیامبر میگفتید:"استنباط احکام
رویدادهای بیشماری که تا روز رستاخیز واقع میشوند از آیاتی که در قرآن پیرامون
احکام وارد شدهاند و یا احادیث بسیار محدودی که از پیامبر درباره احکام
وارد شدهاند کار بسیار مشکل و پیچیده و از عهده بشر عادی بیرون میباشد...هرگز
یک بشر عادی با علم محدود خود نمی تواند از این مدارک محدود، احکام موضوعات
و رویدادهای روزافزون جامعه اسلامی را استخراج و استنباط بنماید.بلکه فرد
لایق و شایسته ای لازم است که با تعالیم الهی و غیبی، احکام این نوع حوادث
را از آن ادله محدود استخراج کرده و در اختیار امت بگذارد" (جعفر سبحانی،
رهبری امت، ص24)
پس چگونه میخواهید کاری را که
به اعتراف خودتان از عهده فقیهان بر نمیآید و بشر عادی و غیر معصوم، هرگز
توان انجام آن را ندارد، به عهده فقیهان غیر معصوم که همگی بشر عادی هستند
بگذارید؟ آیا این یک تناقض آشکار
نیست؟؟ )).
سپس مؤلف اشكالات زيادي بر
اعتقاد بوجود يك امام معصومي كه از هزار و دويست سال بدنيا آمدهاست و به
طور مخفيانه زندگي ميكند مطرح كرد.
در بخش دوم اين كتاب مؤلف متن
كامل مصاحبة خود را با حضرت حجت الاسلام و المسلمين محسن غرويان پيرامون
تئوري امامت ونقدهاي مخالفان ذكر كرد، و در بخش سوم:
متن نامهها و پاسخهايي كه در رابطه با اين موضوع مطرح شده بود ذكر
نمود، منجمله پاسخ آيت الله جعفر سبحاني به معماي غيبت امام زمان و پاسخ
مؤلف به آن، و نامة حجت الاسلام غرويان و پاسخ مؤلف به آن و همچنين نامة
آيت الله ناصر مكارم شيرازي كه از مراجع فعلي شيعة امامية و پاسخ مؤلف به
ايشان.
در بخش چهارم كتابش: مؤلف
تأملاتي در ادلة عصمت پيامبران و امامان مطرح كرد و سعي كرد ثابت نمايد كه
اين عصمت كذائي كه شيعه اماميه قائل است مورد تاييد قرآن نميباشد چون قرآن
با صريح عبارت صدور بعضي از گناهان از بعضي از انبيا (مانند حضرات آدم و
نوح و موسى و يونس عليهم الصلاه والسلام ...) حتى در دروان رسالتشان ذكر
كرد، لذا مؤلف نتيجه گرفت كه پيامبران تنها در دو امر معصوم بودند: يكي
تبليغ دين از طرف خدا وديگري نيز از ارتكاب گناهان كبيره و يا حتى صغيره كه
مخل به اسوه بودن آنها معصوم بودند. و در غير اين موارد دليلي بر عصمت آنها
نيست، چه رسد به اينكه غير پيامبران - يعني ائمه - عصمت مطلق حتى از
فراموشي و سهو داشته باشند كه البته هيچ دليل درستي و قابل قبولي براي اين
امر وجود ندارد.
|