قرآن را ظهري و بطني است

بعضي گمان كرده‌اند قرآن را باطن و ظاهري است و احاديثي هم در اين موضوع نقل كرده‌اند چنانكه در حديث مرسل از رسول خدا منقولست كه فرمود: ((مَا أنزل اللهُ آيَةً إِلا وَلَهَا ظَهْرٌ وَبَطْنٌ))، وهمچنين روايت ديگر كه: ((إن للقرآن ظهراً و بطناً و لبطنه بطن إلى سبعة أبطن)). كه اين دو حديث براي قرآن بطن ثابت ميكند و تا هفتاد بطن هم گفته‌اند.

اگر مراد از ظاهر مفهوم عربي و مراد از باطن فهم مقصد حق تعالى از فرستادن كتابست، ببيان واضح‌تر مراد متكلم را بدست آوردن و مقصد از خطاب را فهميدن باشد، اين معنى پسنديده و در غايت اتقانست.

و اگر مراد از باطن قرآن معنائيست زايد بر معنا و مقصدي كه اصحاب پيغمبر فهميدند و تابعين تدبر در آن كردند اين دعوائيست محتاج بدليل و برهان و ما در اينجا تحقيق مطلب را بطوري كه رضاي خدا و رسول در آنست بنظر قارئين ميرسانيم:

1- احاديثي كه در اين باب وارد شده كه قرآن هفت يا هفتاد بطن دارد اين احاديث مرسل است و بهيچ وجه حديث صحيح در اين باب نداريم.

2- اين احاديث اسماعيلي و از مجعولات فرقة باطنيه‌است كه در تفاسير و كتب اسماعيليه ذكر شده, چنانكه در كتاب اخوان الصفاء كه نويسندگانش از زعلماى باطنيه‌اند مسطورا ست كه كتب آسماني تنزيل ظاهري دارد كه آن معاني الفاظ است و داراي تأويلاتي مخفي است كه آن معاني معقوله ميباشد و همچنين واضعين شرايع احكامي ظاهر و جلي دارند و اسراري باطني و خفي – و در خطط مقريزي در دعوت ششم از دعوات نه‌گانه اسماعيليه ميگويد وقتيكه مدعو برتبه پنجم رسيد داعي شروع ميكند در تفسير معاني شرايع اسلام از نماز و روزه و زكوه و حج و طهارت و غير اينها از واجبات باموريكه مخالف ظاهر است و هنگاميكه زمان دعوت طول كشيد و مدعو معتقد شد كه وضع احكام شريعت بر سبيل رمز است و سياست عام در آن ملاحظه شده و اينكه شرايع معنائي دارد غير از معنى ظاهر شخص داعي او را دعوت بكلمات افلاطون و ارسطو و فيثاغورث ميكند.

غزالي در كتاب مفاضح الباطنيه ميگويد: مرتبة فرقة باطنيّه پست‌تر از هر فرقة گمراهي است, چون هيچ فرقه‌اي نيست كه مذهب را بخود مذهب نقض كند و دين را بنفس دين باطل گرداند جز فرقه باطنيه كه الفاظ دين را از معناي اصلي خود تغيير ميدهند و ميگويند اين كلمات رمز است, و بايد دانست كه مذهب اينان ابطال نظر و استدلال است.

و نيز در آن كتاب ميگويد: كلام مختصر اين است كه باطنيه چون از منصرف كردن مردم از قرآن و سنت عاجز شدند بتأويلهائيكه روحش ابطال شرايع است تمسك جسته و كتاب خدا را بدلخواه خود معنى كردند.

باطنيه اين اعتقاد را كه قرآن داراي ظهر و بطن است از فرقه يهود اتخاذ كردند چنانكه شهرستاني در ملل و نحل ميگويد يوذغانيه منسوبند به يوذغان كه شخصي يهودي بود از شهر همدان و اسمش يهودا، ميگفت تورات باطني و ظاهري و تنزيلي و تأويلي دارد و بتأويلاتش در تورات مخالفت با جميع يهود نمود. و تأويلات كاشي نيزكه معروف بتفسير محي الدين است تمامي قرآن را بر طريق باطنيه تأويل كرده بمعناهائي كه هيچ يك از اصحاب پيغمبر و سلف صالح از آن خبر ندارند.

و اگر درست دقت شود تأويلات خنكي كه باطنيه ابداع كرده و بعضي از متصوفه متابعت نموده و جماعتي از اخباريه اماميه فهميده يا نفهميده معتقد بآن شده‌اند لطمه بزرگي با سلام زد و سبب پيدايش مهديها شد و در نتيجه اسلام را ضعيف كرد و مسلمانان را پرا كنده نمود.

نتيجه كلام اينكه اگر مراد از باطن بيانيست كه باطنيه كردند خلاف عقل و منطق و حقيقت كفر و ضلالت است و اگر مراد از باطن مقصد و مراد قرآنست خود معنائي صحيح و پسنديده ميباشد.