دليل عقل
1- اگر در قرآن آياتي و كلماتي بود كه كسي نميفهميد خطاب بقرآن مانند آن بود كه ترك زبان را بلغت فارسي دعوت و تبليغ كنند و خود اين امر سفاهت است. قرآن ميفرمايد هذا بيان للناس, چگونه بيان خواهد بود اگر كسي آنرا نفهمد؟! چطور تصوّر ميشود كه خداوند حكيم تكلم بكلماتي كند كه كسي نفهمد؟ واقعاً گفتن اين كلمات كاشف از حمق گوينده يا كفر اوست كه ميخواهد قرآنرا از دست مردم بگيرد و بجاى آن اباطيل نشر دهد.
2- مقصود از تكلم فهماندن است اگر مفهوم نباشد مخاطبه عبث و سفه خواهد بود و لايق شخص حكيم نيست.
3- رسول اكرم (ص) قرآن را معجزه خود قرار داد و تحدي فرمود و گفت اگر ميتوانيد مثل او ياده آيه مثل قرآن بياوريد, اگر قرآن مفهوم نباشد تحدي غلط است.
جمعي ميگويند قرآن غير قابل فهم است
جمعي ميگويند قرآن غير قابل فهم است و بوجوهي بر آن استدلال كردهاند:
1- ميگويند قرآن آيات متشابهه دارد و متشابهات قرآن را كسي غير از حق تعالى نميفهمد.
جواب ميگوييم: متشابه قابل فهم است بلكه متشابهات قرآن براي هدايت نادانان و عامه نازل شده چنانكه بعد تحقيق خواهد شد.
2- ميگويند اعمالي كه ما را بدان تكليف كردهاند دو قسم است قسم اول افعاليست كه ما مصلحت آنرا درك ميكنيم مثل نماز و روزه و زكوه كه نماز تواضع محض است و روزه امساك از شهوات و زكوه سعي در رفع حاجت بينوايان است. قسم دو افعالي كه مصلحت آنرا نميدانيم مثل افعال حج كه ما نميدانيم چه مصلحتي در رمي جمرهاست و چه غايتي در سعي ميان صفا و مروه ملحوظ شدهاست, و محققين اتفاق دارند چنانكه پسنديدهاست حق متعال بندگانش را امر بقسم اول كند همچنين نيكو است امر بقسم ثاني بجهت اينكه قسم اول كمال انقياد و اطاعت در او موجود نيست احتمال دارد عقل او را وادار بعمل كند چون مصلحتش را دريافته اما در قسم دوم كه مصالح آنرا نداند اطاعت و فرمان برداري دلالت بر كمال انقياد و نهايت تسليم را دارد چون مصلحت را نيمداند و اطاعت مي كند و در اين اعمال انقياد محض و اطاعت صرف است.
وقتي در افعال جايز شد كه ما ندانيم و اطاعت كنيم چرا در اقوال جايز نباشد كه خداوند كلامي بگويد كه بعضي از آنرا بفهميم و بعض ديگر را درك ننمائيم و متوجه مقصود نشويم و غرض انقياد و اطاعت باشد.
جواب گوئيم: واقعاً قياس مع الفارق غريبي است از قياسش خنده آمد خلق را. فرق است ميان افعال و اقوال, غايت در افعال عمل و اطاعت است و غايت در اقوال فهم و تدبر است و چون مقصود از افعال عمل است ميشود نفهميده و كوركورانه اطاعت كرد، اما مقصود در اقوال تنوير عقل است تا فهميده نشود اثري بر آن مترتب نميشود و كلماتيرا كه انسان نفهمد چگونه تصوّر ميتوان كرد اثري بر آنها مترتب شود؟
3- اين وجه اعجب از همه وجوهاست كه ميگويند اگر انسان واقف بمعنى قرآن شد و احاطه بدقايقش پيدا كرد ديگر منزلت و قيمتي ندارد اما وقتيكه واقف بمقصود نشد با قطع باينكه متكلم احكم الحاكمين است هميشه متفكر و متذكر خواهد بود و لُبّ تكليف اشتغال قلب است بذكر خدا.
جواب ميگوئيم: اين دليل بسيار جاهلانهاست و زن مرده بآن ميخندد و فكر كردن در كلامي كه هيچ وقت فهميده نميشود چگونه فكر و ذكر است؟ غرض از فكر انتقال از معلوم تصوري يا تصديقي بمجهول و روشن شدن عقل است بدرك حقايق, سبحان الله سرگرداني چگونه كمال و بي فهمي چطور سعادت است – الحمدُ لِـلَّهِ بل أكثرهم لا يعلمون. |