مقدمه

بسم العليم الحکيم

﴿لا تَغْلُوا فِي دِينِكُمْ وَلا تَقُولُوا عَلَى اللهِ إِلا الحَقَّ (النساء:171)

از موجودات کرة ارض که بجماد و نبات و حيوان تقسيم مي‌شود، تنها انسان‌است که بداشتن عقل و هوش و تميز خاص اختصاص يافته‌است و همين مزيت‌است که او را يکه تاز ميدان تسلط بر طبيعت و ذخائر آن قرار داده، چنانکه اکثر کائنات بسيط زمين را در چنبر اطاعت و استقلال خويش در آورده يا در مياورد. آري اگر اين امتياز باعث شده که او بر مکنونات و موجودات ديگر اين عالم تسلط يابد و آنها را بنفع خود يا به اقتضاي هوس و ميل خويش استخدام و استفاده نمايد و به خيال خود حوائج و آرزوهاي خود را تأمين کرده تحقق بخشد. در نتيجه روز به روز بر دائره هواهاي نفساني خويش وسعت دهد، اما از طرف ديگر همين خاصيت باعث ناراحتي روح و تشويش و اضطراب وجدان و ناامني خاطر او گرديده و از روي سلب آسايش و رفع آرامش مي‌نمايد.

زيرا: گرچه انسان در اثر داشتن مزيت هوش و انديشه خاص خود به بسياري از آنچه که شايد موجودات ديگر پي نبرده باشند دست يافته‌است اما هر چه هست عقل آدمي شعله ضعيفي بيش نيست که چون چراغ کم‌سوئي در صحراي تاريک و پهناور وجود بوي داده شده‌است، که راه دور و دراز معاش و معاد خود را بدان ديده، طي طريق کند.

اما همين انسان که با اشتهاي جهانخواري مي‌خواهد بر سرتاسر اسرار جهان هستي دست يابد، با اين وسيله ناچيز قادر به برآوردن اين آرزو نيست. زيرا وسعت و پهناي عالم وجود و اسرار پيچ‌ اندر پيچ و سردرگم آن خيلي بيش از آن‌است که با پاي شکسته و لنگ انديشه و وهم انسان ضعيف پيموده شود. معهذا باز هم رائد انديشه و خيال همواره در تکاپو، و جاسوس رازجوئي و کشف اسرار پيوسته در جستجو است. و همين کيفيت است که از فرط کوشش و طلب گاهي چنان اسير وهم و عواطف مي‌شود که جنونش بر همگان روشن و مسلم است. اين جزر و مد روحي و هبوط و صعود عقلي و بچپ و راست زدن عاطفي و منطقي، او را بصورتي درآورده‌است که در صحنه حيات و غوغاي زندگي اعمال و افعال حکيمانه و جنون‌آميزش در هم و برهم و بيکديگر آميخته و ممزوج است چنانکه گوئي طبيعت او را بمسخره و استهزاء گرفته و با وي بازي و شوخي مي‌کند. هرچه هست اين انسان در جستجو و تلاش اين‌است که از اين کشش گوشش، به چيزي دست يابد که روح خود را از اين هيجان و اضطراب و تزلزل و تشويش آرامش بخشد. و چنان بنظر مي‌رسد که اگر بر اين آرزو دست يابد حوائج جسمي او نيز که از ابتدا تا انتهاي زندگي همواره او را بزحمت و مشقت‌هاي دور و دراز انداخته‌است تأمين شود و لااقل صورت سهل و آسانتري بخود گيرد زيرا مسلم است که آرامش جسم بستگي تام به آرامش روح دارد.

تاريخ زندگي بشر آنچه از اين وضعيت و کيفيت در اختيار ما مي‌گذارد آن است که انسان در طي اداوار عمر طولاني خود، آنچه براي اين منظور و وصول به اين مقصود دست و پا کرده‌است پديده‌ها و مظاهري است که بنام مذاهب و اديان در آثار خود باقي گذاشته‌است.

مذاهب و کيش‌هاي افسانه‌اي و خاموش، تا اديان و مذاهب زنده و موجود، همگي گوياي اين حقيقتند. که آدمي لحظه‌اي نتواسته‌است بدون مذهب و عقيده در دنيا زندگي کند و اگر تحقيق و دقت شود مسلم خواهد شد که ارتقاء و انحطاط هر ملتي نتيجه بلافاصل و اثر مستقيم مذهب و کيشي است که از آن تبعيت مي‌کند. زيرا مذاهب و ادياني که در عالم رهبري جوامع گوناگون بشري را در عهده داشته‌اند تمام آنها از يک منشأ و منبع سرچشمه نگرفته و اگر منشأ آنها هم يکي باشد ياري آراء و اهواء پيروان، يا اغراض و هوس‌هاي ارباب فرض، دخالتي مستقيم يا غيرمستقيم در انحراف از آن داشته‌است و همين اغراض و اهواء است که بعداء موجباتي غالباً ناشايسته ببار آورده‌است.

در ميان مذاهب زنده و خاموش هرگاه با نظر انصاف وانديشه تعمق وتحقيق شود دين مقدس اسلام روشن‌ترين و آسانترين و آرامش‌ بخش‌ترين راهي است که هم امروز که بشريت بر سر دوراهي فنا و بقا با پاي لرزان و دل هراسان ايستاده و به آينده خود نگران و متحير است مي‌تواند تمام جوامع انساني را به شاهراه نجات و رستگاري رهبري کند، و اين مدعي آنگاه تصديق مي‌شود که مطالعه‌اي عميق در ساير مذاهب و اديان موجود عالم نموده و آراء و نظرات دانشمندان منصف و متعمق جهان از هر ملت را در پيرامون اين مطلب مورد دقت و بررسي قرار داده نظري هم بمکاتب موجود و رژيم‌هاي سياسي ملل مختلف دنيا بيندازيم.

شرط ديگري که در تصديق اين مدعي لازم است آن است که دين اسلام را از سرچشمه اصلي آن‌که منبع و معرف آن قرآن کريم و سنت سنيه متواتره رسول بزرگوار آن که در طي بيست و سه سال دوران درخشان نبوت خويش بمرحله اجرا درآورده‌است، جستجو کنيم يعني قبل از آنکه به آراء و اهواء يک قرن يا نيم قرن بعد از غروب خورشيد رسالت آلوده شده باشد و از اين رهگذر و ميدان‌هاي وسيعي براي تاخت و تاز غرض‌ها و مرض‌هاي ارباب هوا و هوس باز شود.

يک مطالعه ولو اجمالي در تاريخ دنيا مسلم مي‌دارد که ظهور اسلام از بزرگترين حوادث يا خود عظيم‌ترين حادثه‌ايست که مسير حيات بشري را بسوي ترقي و تعالي تغيير داده و از پرتگاه گودال هلاکت به رفيع‌ترين مقام مدنيت و انسانيت ارتقاء و جسم و روح آدمي را به عالي‌ترين مقام لايق خود تعالي و رفعت بخشيد.

جسم انساني را از تعب اقسام اعمال شاقه در بارکشي اطاعت جبابره و رياضت‌هاي پر مشقت از دستورات احبار و کشيشان و از رجس و خبائث اطعمه و اشربه نجات بخشيده بسوي آساايش و رفاه هدايت و طيبات ملذات را در سفره طعمه و منکح او نهاد و روح او را که دچار قيد و بند شرک و بت‌پرستي و اسير کرنش و عبوديت جانواراني امثال او از فراعنه و جبابره بود آنچنان آزاد کرده و عروج داده که تا سر حد همنشيني با کروبيان ملا اعلي بالا برد و شرافت نسب و نژادش را تا سجوديت فرشتگان تمام کرات آسماني و کارگزاران عالم وجود بکرات يادآور شد مگر قدر خويش بشناسد و خط سير استکمال وي را با توجه به ذات بي‌چون آفريننده عالم و لقاء پروردگار هستي بعنوان هدف تعيين و نشان داد و لذات نفس و جان او را تا آفاق بعيده بي‌نام و نشان بشارت بخشيده و روضان الهي را که اتصال به آغوش وصال ذات نامتناهي است غايب کمال مصرفي فرمود و هزاران نعمات و برکات ديگر، ﴿وَإِنْ تَعُدُّوا نِعْمَةَ اللهِ لا تُحْصُوهَا (إبراهيم:34).

اما افسوس! اي صد هزار افسوس!! چند سالي از غيبت آفتاب نبوت نگذشته بود که همان آفاتي که همواره در دنبال اين برکات است مجدداً جان گرفت و تقليد و تعصب کيش آباؤ امهات از شوره‌زار جاهليت سر برآورده گلستان شريعت احمدي را چون علف‌هاي هرزو و تنومند احاطه و اطراف گل‌هاي تعاليم اسلامي را فرا گرفت و نگاه خيره عقلاء جهان را در عظمت اسلام در جلب به اوهام خود تيره کرده و پيچک‌هاي تلخ هرزه و گستاخ از بر و شاخ شجره طيبه دين مبين بالا رفت و به سر و پيکر آن پيچيد.

بطوري‌که اکنون تشخيص حق از باطل و اهل از نااهل و حلال‌زاده از حرامزاده آن بر بسياري از خبرگان و متخصصين شناخت کفر و ايمان هم سخت و ناميسور است. از مسائل اعتقادي و اصولي که پاييه و حقيقت اسلام بر توحيد است و بدبختانه آلوده شده‌است بگذريم و بفروع و احکام عملي آن نظر افکنيم: مثلاً:

يکي از تعاليم اصيل و بلندپايه اعظم اسلامي فريضه زکات است تا بوسيله انجام اين فرضيه الهيه مشکلات حوائج اجتماعي انساني که در زندگاني در اين سراي دوار از آن مفر و حذري نيست تأمين شود.

ذات اقدس الهي در کتاب مجيد آسماني مسلمانان، بودجه زکات را براي تأمين هشت صنف از اقسام حوائج اجتماعي مسلمانان پيش‌بيني و دستور فرموده‌است، که با آن فقراء و مساکين در رفاه زندگي کنند و عاملين جمع‌آوري اين بودجه نيز از عمل خود بهره‌ور شوند و تأليف قلوب علاقمندان بحقيقت فراهم گردد و ورشکستگان و تاوان زندگان از عهده غرامت برآيند و بردگي که خود ننگيني بر دامن بشريت است بدينوسيله تدريجاً زدوده شود و تمام حوائج اجتماعي از محافظت کشورهاي اسلامي و جهاد با هرگونه صلاح و قوائي که زمان اقتضا نمايد و تسطيح طُرُق و شوارع و تعميم و تسهيل تعليم و تربيت و تهيه وسايل بهداشتي و ساير اصلاحات اجتماعي از هر قبيل و بالاخره تأمين خاطر راه‌گذران و در راه ماندگان غربا فراهم آيد. و در نزديک به‌صد ايه از آيات قرآن مجيد فرموده است: از آنچه بشما داده شده بدين‌منظور بپردازيد از کسب و تجارت و غلات و مَواشي و معادن و غير آن نظير اين آيات: ﴿أَنْفِقُوا مِمَّا رَزَقْنَاكُمْ (البقره: 254) - ﴿أَنْفِقُوا مِنْ طَيِّبَاتِ مَا كَسَبْتُمْ وَمِمَّا أَخْرَجْنَا لَكُمْ مِنَ الأَرْضِ (البقره: 267) - ﴿وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنْفِقُونَ (البقره: 3). و امثال آن.

اما دست فضول و بازيگر جهل و غرض، اين بودجه عظيم را منحصر به نه چيز ناچيز کرده‌است که در اين زمان اکثر آن از دسترس ابناء بشر خارج شده و مي‌شود.

از اين نه چيز فقط گندم و جو و احياناً مويز و خرماست که در پاره‌اي از نقاط دنيا رقم معتنابهي از آن موجود است که نصاب آن نيز نزديک به هزار کيلوگرم است که با وضع هزينه زراعت، کساني که مشمول بدهکاري آن مي‌شوند با محاسبه‌اي که ما از روي مدارک و اسناد دولتي در کتاب زكات کرديم اگر غلات مشمول زکات کشور ايران را که فرضاً تمام آن مال يکنفر باشد و زکات آن تماماً داده شود هر گاه بفقراي ايران که برحسب پيش‌بيني ائمه اسلام اگر فريضه زکات صورت تحقق گيرد در آن هنگام در بين مسلمانان در هر هزار نفري بيش از بيست و پنج نفر فقير و مسکين نخواهد بود، آري اين زکات هرگاه بچنين فقرائي داده شود و عادلانه تقسيم گردد به هر نفر روزي بيش از نيم الي يک‌ريال نمي‌رسد!! آري روزي يک ‌ريال(1).

آيا مي‌توان باور کرد که پروردگار جهان براي فقيران چنين زکاتي به‌منظور تأمين حوائج ايشان و اصناف ديگر مقرر فرموده باشد؟ آيا مي‌دانيد مستند فقهايي که چنين زکاتي را فتوا داده و تبليغ مي‌کنند چيست؟ از آن همه آيات کتاب آسماني و سنت رسول (ص) و سيره مسلمين صدر اول که از تمام درآمد آن روز مسلمين از غلات و باغستان‌ها و مواشي و تجارت و کسب و درآمد معادن و مراتع و اموال مخلوط بحرام و کنوز زکات گرفته ميشد صرفنظر کرده، چسپيده‌اند به يک عده احاديث و روايات ضعيفي که خوشبختانه يا بدبختانه از رجال بدنامي در کتب احاديث و اخبار باقي مانده‌است... مثلاً همين انحصار زکات به أشياء تسعه در کتب احاديث شيعه مستند به شش حديث است که پنج حديث آنرا يکي از بدنام‌ترين رجال حديث بنام علي بن فضّال که بقول صاحب سرائر خود و پدرش ضّال و مضّل بوده و ملعون و رأس کل ضلالند روايت کرده است: علي بن فضال که ما در کتاب زکات شرح حال نکبت مآل او را به تفصيل آورده‌ايم و مختصري از آن در همين کتاب به نظر شما مي‌رسد، وي شيعة امامي نبوده ابتداءً فطحي مذهب و اخيراً به امامت جعفر کذاب گراييده‌است از گمراهاني است که رهبري فقهاء قائلين به اشياء تسعه را بر عهده دار است.

اين يکي از فرائض عظيمة اسلامي که در دنياي امروز که تشنة يک فرمول صحيح اقتصادي است به اين صورت نمايش داده مي‌شود. همچنين با ساير فرايض و قوانين و احکام اسلامي آنچنان بازي کرده‌اند که تمام احکام حيات‌بخش و سعادت‌فزاي اين شريعت آسماني از دائرة عمل خارج و به بوتة فراموشي سپرده شده‌است. تا جائي‌که اگر امروز يکي از آنها را بخواهيم بمرحله اجراء و عمل درآوريم، نه: حتي اگر بگويم در نظر متسمين و منتسبين به مسلماني، محکوم به زندقه و بدعت مي‌شويم. مثلاً نماز جمعه و جماعت آن، آنچنان که خواست صاحب شريعت بوده و حج و اجتماع عموم اغنياي مسلمين ولو در عمري يکبار براي انجام کنگرة اسلامي حج، و جهاد و تهيه مقدمات آن از اسلحه و آلات و قواي لازمة زمان و مشق صف جمع و فرا گرفتن فنون جنگ از تيراندازي با آلات و ادوات روز و ساير امور و اعداد قواي و تعليم پيروان و اطفال وزنان براي دفاع و حفظ سرزمين اسلامي و نصرت برادران ديني و انجام امر مهم و وظيفه اهم امر بمعروف و نهي از منکر و جلوگيري از بدعتها و احياء سنن متروکه و سپردن اراضي مفتوح‌العنوه بمال‌القباله والخراج و کساني‌که اهليت و لياقت آباداني آن اراضي را دارند و برداشت درآمد آن بنفع بيت‌المال مسلمين و... و... و... و....

و از همه مهمتر و عظيم‌تر امر حکومت اسلامي و انتخاب و تعيين پيشواي سياسي اسلام که بزبان اسلامي بدان امام مي‌گويند تا احکام و قوانين قرآن را بجريان اندازد.....

کدام‌يک از اين امور و احکام است که اگر بحقيقت خود بخواهد صورت گيرد، متصديان و انجام‌دهندگان آن فرائض و احکام در اثر دسيسه بازي‌کنان با حقايق دين و دشمنان واقعي شريعت سيد‌المرسلين، که بدبختانه پاره‌اي از آنان بنام عالم و مرجع و مقلد قلمداد شده‌اند محکوم به کفر و زندقه و خروج از دين نشود؟! نه تنها صورت‌بخشان اين حقايق بلکه گويندگان آنرا شايد بفتواي اينان بايد زبان بريد و جثه در آتش سوزانيد!!

از آنطرف ايجاد و تقويت بدعت‌هاي معموله و ضلالت‌هاي موجوده و خرافات شايعه و اوهام متبعه چون شخص‌پرستي‌ها که پاره‌اي از مشاهير اسلام را بصورت خدا و ابناء‌الله درآورده‌اند به‌طوري‌که حتي شرک جاهليت بر آن رجحان دارد، و عزاداري‌هاي نامشروع و توسلات شرک‌آفرين و زيارت‌هاي ناصواب که شبيه همان اياب و ذهاب مجوسيت و جاهليت به آتشکده‌ها و بتخانه‌هاست و تعمير مقابر و تزيين و ترغيب ضرايح سيمين و زرين و اعتکاف و اقامت در قبور و مزارها که مورد نهي عقل و شرع است و وقف اراضي و اموال بچنين امکنه و بقاع بمنظور تحکيم و تزئين آن و زنده کردن افتخارات موهوم نسب و نژاد و قوميت که اسلام با شديدترين اراده و قدرت با آن مبارزه داشت و تعيين حقوق و مزاياي خاصي به نژادي مخصوص که از آن جمله خمس کذايي است که بهمان قدرت و شدت بدعت‌هاي ديگر بلکه از آن شديدتر در ميان شيعه اماميه شايع است...

خمس که بنص صريح قرآن و سنت روشن پيغمبر آخرالزمان و سيرة عموم مسلمانان نام يک پنجمي است که از غنيمت جنگ با مشرکين که عايد اردوي مجاهد مسلمين مي‌شود، زمامدار و پيشواي آن جنگ مي‌تواند به اين مقدار از غنائم بردارد و چهار پنجم ديگر آن را طبق دستور اسلامي به مجاهدين واگذارد امروز بصورت ماليات ظالمانه‌اي درآمده‌است که نه از اموال مشرکين بلکه از دسترنج طبقات قوي وضعيف شيعيان با اخلاص اميرالمؤمنين براي طبقه خاصي از انگلان گرفته مي‌شود و آن‌چنان با شدت و دقت از مردم حتي از ضعفا چون حمال و هيزم کن و چرخ ريس و با تهديدات شديدي از عذاب اخذ مي‌شود تا مجالس سرور و بساط سرور عده‌اي مخصوص را دائر و گرم دارد.

به تشبث اينکه زکاتي که از اغنياء گرفته مي‌شود که از يکدهم يک تن غله خالص گندم و جو و مويز و خرما و يک‌چهلم گاو و گوسفند غيرمعلوفه که بايد گفت غيرموجوده، و طلا و نقره مسکوک كه نادر بلکه ناپيداست، بر سادات (عنواني که هرگز در اسلام نامي از آن نبوده!) حرام است و خود اين ادعا را قرآن تصديق نمي‌کند.

چون دين اسلام و احکام آن براي عموم جهانيان است لذا تمام اموال و درآمد مسلمانان بلکه درآمد تمام مردم جهان و جميع معادن روي زمين، که نفت يکي از آنها است و عمومي کنوز و دفينه‌هاي عالم و بالاخره آنچه عنوان مال و ارزش ريال دارد مشمول حکم خمس ميدانند و بايد يک‌پنجم آنها را از هر نوع که باشد در اختيار اين طبقه خاص با امتياز بگذارند تا نيمي از آنرا ملا و باصطلاح مرجع، صرف امور لا يتکلم و غير مسئول خود کند و نيمي ديگر را به مساکين سادات و يتامي وابن سبيل از اين طبقه (با اينکه مي‌توانند از زکوات و صدقات هم‌نژادان خويش و احياناً از غير آنها نيز استفاده نمايند). هرچند غني باشد داده شود و در واقع مساکين و فقرا اين طبقه را در تمام مدت از فقر و پريشاني بيمه نمايند!!

يعني سال به سال هزينه او را برحسب حال بپردازند تا در تمام مدت سال با آسايش خيال زندگي کرده و با ازدياد نسل تنبلان و اتکاليان بپردازد!

اين ماليات عجيب و سنگين که اگر صورت عمل بخود گيرد با آن مي‌توان سفره‌هاي رنگين و بسترهاي ننگين براي يک طبقه خاص معدودي پهن کرد! هرگاه در کشوري مثل ايران که از حيث درآمد چندان غني نيست و از حيث وجود سادات غني‌ترين کشورهاست اگر حقوق اموال مشمول خمسش پرداخته شود بلکه همان درآمد تنها معادن او، به هر سيدي روزانه يکهزار تومان ميرسد باز اگر گفته ميشد که هر گاه از نفقه اين طبقه زيادتر مي‌شد ميتوان در امور اجتماعي و عام‌المنفعه ديگر آنرا مصرف کرد. لکن صريح فتواي فقهاي بزرگ شيعه آن است که آن را بجز اين طبقه بر احدي نبايد داد و بهيچ امري نمي‌توان مصرف نمود، چنانکه در متن کتاب بفتواي آنان خواهيم رسيد.

اما مصرف نيمه ديگر که بنام سهم امام گرفته مي‌شود: صرفنظر از اينکه در شريعت حقه اسلاميه از اين عنوان نام و نشاني نيست، و در صدر اول اسلام هيچ مسلماني بنام سهم امام ديناري به احدي از ائمه اسلام از حق و باطل نداده‌است و مصرفي نداشته‌است. بدبختانه امروز هم سرش بيکلاه است: يعني امامي بظاهر وجود ندارد که از آن بهره‌مند شود زيرا مال شخص براي مصرف خود اوست.

با صرفنظر از اينکه اکثر فقهاي اقدم شيعه پرداخت چنين مالي را بلکه کليه خمس کذايي را واجب ندانسته و در زمان غيبت آنرا بر شيعيان مباح و حلال مي‌شمردند بنا بر فتواي پاره‌اي از آنان که از باب احتياط پرداخت آنرا لازم مي‌دانستند عقل و انديشه خود را سر هم کرده چنين مي‌گفتند: سهم امام را مي‌بايد از مال خود جدا کرده و در انتظار ظهور آن‌حضرت بود تا بمجرد ظهور آنرا تقديم حضور موفورالسرور نمود! و اگر نه در هنگام احتضار آنرا بوصي امين خود سپرد تا در صورت دست يافتن به امام غائب آنرا بوي پرداخت وگرنه آن وصي نيز در موقع احتضار بوصي امين خود واگذارد همچنين تا هر چند نسلي که ادامه يابد تا شايد روزي بدين فيض عظيم نائل آيد و مال امامت چند صد ساله يا چند هزار ساله را بصاحب اصلي آن رد کند، و حق بمن له‌الحق برسد؟ اين يک راه!

راه ديگر آسانتر آنکه سهم امام‌ را در بياباني دفن کند تا هنگامي که امام ظهور مي‌کند آن دفينه فرياد برآورده امام‌ را بجانب خود دعوت کند تا امام آنرا تصاحب نمايد و بمصارف لازمه عمر امامت هفت ساله يا حداکثر چهل ساله برساند (عمر امامت حضرت مهدي را احاديث هفت و حداکثر چهل سال معين مي‌کنند).

راه بهتر و آسانتر و مطمئن‌تر آنکه آن را بدريا افکند، چه در بيابان خوف آن است که زنداني بدان دست يابند اما در قعر دريا از اين آفت مصون است و اين پول در قعر دريا ميماند تا روزي که امام آنرا برون آورده مصرف نمايد.

مي‌فهميد نتيجه اين حکم نازنين که از عقل زرين! مروجين دين مبين مايه مي‌گيرد و بدبختانه آنرا بشريعت آسماني و الهي سيد‌المرسلين نسبت مي‌دهند چيست؟

آن‌است که همه ساله يک درهم ثروت روي زمين را بايد بدريا افکند تا پس از چند هزار سال امام غائب بيايد و آنرا برداشته (در دنيايي که مي‌گويند معامله با صلوات انجام مي‌گيرد و کسي را بدرهم و دينار احتياجي نيست) مگر با آن آسمان‌خراشهاي طلا و نقره بنياد کند!!

باز خدا پدر ملايان و مراجع تقليد امروز را بيامرزد که براي مصرف اين بودجه عظيم هر چند به اخلاص کمال کاملاً پرداخته نمي‌شود (زيرا بناي غلطي است که ادني شعوري هم به بطلان آن پي مي‌برد)، راهي پيدا کردند هر چند اکثر آن را به عده‌اي عطله و بطله براي ترويج همان اباطيل و بدعت‌هاي سابق الذکر بنام طلبه مي‌دهند. وگرنه با اين حکم امروز ماهيانِ دريا هم از انبار شدن نقره و طلاي سهم امام به پيسي و زکام مبتلي مي‌شدند. اگر تمام اين ننگ‌ها که از خفّت عقل و شدت جهل و آلودگي مذهب و اضلال مطلب نصيب مسلمان شيعي مذهب مي‌شود تحملش ممکن باشد آنچه بر وجدان ما سنگين و عملش بسيار ننگين است آن‌ است که نسبت جعل اين حکم را به پروردگار حکيم و تبليغ آنرا به نبي اکرم (ص) که رحمه للعالمين است مي‌دهند. با اينکه آن بزرگوار بنص آيات شريفه قرآن و تبعيت از روش عموم پيغمبران مأمور است که اجر رسالت نخواهد، و حتي از باب احتراز و احتياط ديناري از مال مسلمانان براي مصرف خود و خانواده خود نگيرد و سنت و سيره مسلمه‌اش حاکي از اين روش عالي و حکيمانه‌است، اما به ادعاي اينان: چنين ميراثي از مال مسلمانان براي ذريه و عشيره و خويشانش تأمين نموده‌است که در تاريخ روزگار هيچ سلطان جبار و فرعون ستمکار براي فرزندان بلافصل خود نکرده‌است. ﴿سُبْحَانَكَ هَذَا بُهْتَانٌ عَظِيمٌ (النور: 16).

همين ضجرت و نفرت از اين نسبت بلکه از اين تهمت مهلک بر پيکر حقيقت باعث شد که ما با اينکه بخطر کار خود آگاه و به آثار ناهنجار آن از دست مغرضين و جاهلان واقفيم نتوانستيم دندان بر جگر نهاده غض بصر نموده اين جنايت عجيب را ديده و خاموش بنشينيم و ناچار درصدد تحقيق برآمده آنچه از کتاب و سنت رسول ‌الله (ص) و سيرة مسلمين بدست آورده در اين وجيزه مختصر در اختيار تو خواننده عزيز اگر طالب حق و جوياي حقيقت باشي نهاديم تا خود انصاف داده ببيني با شريعتي که عين‌الحيوه سعادت دور جهاني تو است چه کرده‌اند؟! و از اين نمونه بداني که چه آفات و بلياتي بر سر آن آورده‌اند! باشد که خود بپاي خواسته تا حد امکان بتحقيق پرداخته دين عزيز خود را از چنگ اين نگهبانان طلسم سحر و افسون نجات‌بخشي تا شايد قبل از حلول اجل، خود را به‌سرچشمة حقيقت رسانيده و نيمه‌جاني از حيات جاوداني، از اين جهان بيرون بروي به اتفاق کتاب خدا و سنت رسول ‌الله (ص) و اجماع جميع مسلمانان جهان، رسول خدا (ص) که خود بنيانگذار شريعت مقدسه‌است در تمام دوران مدت نبوّت خود ديناري بلکه دانگي و ريالي از هيچ مسلماني بعنوان خمس ارباح، آنهم مخصوص بخود که امام مسلمين است يا براي خانواده طاهرينش نگرفته‌است و حتي با اينکه احاديث بسياري از دروغ به آن جناب نسبت داده‌اند تا اينکه در زمان حياتش برپا خواسته و فرمود: ﴿قَدْ كَثُرَتْ عَلَيَّ الْكَذَّابَةُ فَمَنْ كَذَبَ عَلَيَّ مُتَعَمِّداً فَلْيَتَبَوَّأْ مَقْعَدَهُ مِنَ النَّارِ معهذا خوشبختانه نيم حديثي ولو دروغ در بين تمام مسلمين در موضوع خمس کذائي وجود ندارد!

و نسبت پيدايش اين بدعت از يک قرن و نيم بعد از هجرت از طرف غاليان و کاذبان و جعّالاني چون علي‌بن ابي حمزه بطائني و علي بن فضال ضال مضل و احمدبن هلال و سهل بن زياد و سماعه بن مهران و علي بن مهزيار که خود را نمايندگان ائمة معصومين (ع) معرفي کرده و در بين شيعيان به اخاذي مشغول بودند شايع شده‌است. چنانکه در اين کتاب بهويت آنان واقف خواهيد شد انشاءالله.

اما آنچه باعث سرگرداني فقهاء شيعه شده‌است آن‌است که احاديثي که در بارة خمس غنائم جنگ است و اين خمس در زمان رسول خدا از اموال مشرکين در جنگ اخذ مي‌شد و شايد از آن، خانواده رسول خدا در زمان حيات آن‌حضرت بهره‌ور مي‌شدند از آن جهت که کلمة خمس که نامي از يک کسر متعارفي است و آن را امروز بصورت يک حقيقت شرعيه درآورده‌اند با خمسي که رسول خدا و خلفا از پاره‌اي از معادن و کنوز و امثال آن از مسلمانان از بابت زكات مي‌گرفتند و بعداً اينگونه مسائل مورد ابتلاي مسلمين بوده و از فقهاي زمان خود از آن سؤال مي‌کردند که مثلاً از درآمد معدن نفت و کبريت و مس و آهن بايد چه مقدار زکات داد؟ در جواب سائلان، فقيهان آن ‌زمان هر يک بنظر خود فتوائي مي‌دادند مشتبه شده چنانکه مالک در زكات معادن و رکاز يک عشر قائل بود و شافعي يک خمس.

همچنين پاره‌اي از شيعيان از ائمة معصومين سلام‌الله عليهم از اين مسائل پرسش مي‌نمودند و آن بزرگواران نيز مي‌فرمودند يک خمس. اين‌گونه احاديث باعث شده که زكات معادن را که يک خمس است و مصرف آن مصرف زکات است اشتباهاً خمسي گرفته‌اند که مصرف آن خمس غنائم جنگ است وگرنه هرگز ائمه شريعتي در طول شريعت سيدالمرسلين نياورده و حکمي غير از آنچه قرآن مجيد و سنت رسول، مبين آن است نگفته‌اند و چنين نسبتي العياذ بالله به آن بزرگواران هزار مرتبه بدتر از قتل آنان بسيف و سنان است زيرا در اين‌صورت آنان ‌را با پيغمبري بعد از خاتم‌الانبياء العياذ بالله يا محرّفين کتاب خدا بايد شمرد و چنين عقيده‌ و گفتاري کفر صريح است.

اگر مبناي دين، کتاب خدا و سنت رسول‌الله‌است؛ کتاب خدا و سنت رسول الله را از چنين خمسي آگاهي نيست. وگرنه راه ضلالت بسي فراخ است!

از عجايب امر آنکه هنگامي که اين حقيقت از طرف مؤلف اين رساله در يکي از شهرهاي بزرگ ايران اظهار شد يکي از علماي آن ديار که داراي عمامه و دستار و صاحب صحابه و انصار است محتج و معتذر شد که اگر رسول خدا (ص) از مسلمانان خمس ارباح مکاسب نگرفته‌است به علت آن بود که در زمان آن حضرت مسلمانان در نهايت فقر و پريشاني بودند بدينجهت در ميان آنان شخص مشمولي براي اداي خمس يافت نمي‌شد!

اين قول که بهذيان شبيه‌تر است تا به برهان، معهذا گفتن آن از جانب شخص عالمي خيلي جرأت و جسارت است هر چند در ميان جاهلان باشد در حالي‌که اين شخص ناچار به حکم قرآن و آيات صريحه آن و سنت متواتر رسول‌الله که حاکي از آن است که ذات با برکات سيد کائنات همان در زمان حيات خود برکات متصدي اخذ زکات و صدقات از مسلمانان شد در حالي‌که زکات داراي نصابي است که جز اغنياي امت مشمول آن نمي‌شوند زيرا زکات از مسلماني گرفته مي‌شود که حداقل داراي يک تن غله و چهل گوسفند مستثني از مستثنيات و بيست مثقال طلاي مسکوک و دويست مثقال نقرة مسکوک و امثال آن، بعد از مضي حول (يعني بعد از گذشتن يك سال) باشد، و حال اينکه خمس کذايي را هر کس يعني هر حمال و بقال و هيمه‌کن و هيزم‌شکن و زني چرخ‌ريس هرچند اضافه درآمد روزانه‌اش نيم ريال باشد مشمول است و حتي مضي حول هم در آن شرط نيست بکه بمجرد دست يافتن بآن نيم‌ريال، خمس آن واجب مي‌شود، غايت امر آنکه حق دارد پس از مؤنه آنرا بپردازد.

آيا در مسلماناني که مشمولين زکات آنچناني بودند مشمولين خمسي اين چنين يافت نمي‌شد؟! اين است حجت آنان‌که از حق مي‌گريزند و ناچار بهذيانات متوسل مي‌شوند.

خدا اسلام را از شر چنين مفتريان نجات بخشد.

اميد است مطالعه اين کتاب، حقيقت را در نظر اولي‌الالباب چنانکه هست بنمايد.

إن أريد إلا الإصلاح ما استطعت و ما توفيقي إلا بالله عليه توکلت و إليه أنيب؟

و صلي الله علي محمد و آله ‌الطاهرين.

حيدر علي قلمداران

 

الهوامش:

(1) اين محاسبه در هنگام تأليف اين کتاب بوده است.(1347شمسي).