|
بعضي از آياتي که وجود چنين مهدي را نفي
ميکند
اول، آية
11 سورة رعد: ﴿إِنَّ
اللهَ لا يُغَيِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا مَا
بِأَنْفُسِهِمْ﴾
(رعد/11). يعني، خداوند سرنوشت هيچ قوم (و ملّتي) را تغيير نميدهد
مگر آنكه آنان آنچه را در خودشان است تغيير دهند. اين آيه ميگويد:
خدا مردم را بزور تغيير نميدهد و مأمور نميفرستد که بزور مردم را
تغيير دهد بلکه خود مردم بايد خود را اصلاح کنند نه امام و رسولي
از طرف خدا بيايد بزور شمشير اصلاحشان کند.
دوم، آية
53 سورة انفال: ﴿ذَلِكَ
بِأَنَّ اللهَ لَمْ يَكُ مُغَيِّرًا نِعْمَةً أَنْعَمَهَا عَلَى
قَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا مَا بِأَنْفُسِهِمْ﴾
(أنفال/53). يعني هلاکت فرعونيان و عدم هدايت کفار و منافقين
بواسطة اين است که سنت إلهي بر اين نبوده که خدا نعمت قومي را
تغيير دهد تا آنکه خودشان تغيير دهند آنچه خود دارند. حق تعالي از
اول خلقت بشر تاکنون هيچ قومي را بزور جبر و اکراه تغيير نداده، نه
نقمت ايشان را و نه نعمت ايشان را. اصلاً جبر برخلاف تکليف اختياري
است، تکاليف إلهي براي بشر در دنيا اختياري است نه اجباري.
سوم، آية
14 سورة مائده که خدايتعالي در وصف يهود و نصاري ميفرمايد:
﴿فَأَغْرَيْنَا
بَيْنَهُمُ الْعَدَاوَةَ وَالْبَغْضَاءَ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ﴾
(مائده/14). يعني بين ايشان دشمني و کينه توزي برانگيختهايم تا
روز قيامت و در همين سوره آية 64 فرموده:
﴿وَأَلْقَيْنَا
بَيْنَهُمُ الْعَدَاوَةَ وَالْبَغْضَاءَ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ﴾
(مائده/64). يعني و بين ايشان عداوت و کينه انداختيم تا روز قيامت.
بنابراين طبق آيات فوق، فرقههاي نصاري و نيز يهود تا قيامت باقي
خواهند بود و بينشان عداوت و بغضاء جريان خواهد داشت و اين از
اخبار غيبي قرآن است، حال آيا اگر خدا امامي بفرستد و دشمني و کينة
ايشان را برطرف کند و همة ايشان را مسلمان کند برخلاف اين آيات
خواهد بود يا خير؟!
چهارم، آية 4 سورة ممتحنه که فرموده: ﴿وَبَدَا
بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمُ الْعَدَاوَةُ وَالْبَغْضَاءُ أَبَدًا﴾
(ممتحنه/4) که راجع به مسلمانان و يهود ميفرمايد: و پديداراست بين
ما و شما هميشه دشمني و کينه توزيها إلي الأبد؛ آيا خدا راست
فرموده؟ و يا اخباري که ميگويد: مهدي ميآيد و همه را صلح و صفا
ميدهد؟.
پنجم، آية 99 سورة يونس: ﴿وَلَوْ
شَاءَ رَبُّكَ لآَمَنَ مَنْ فِي الْأَرْضِ كُلُّهُمْ جَمِيعًا
أَفَأَنْتَ تُكْرِهُ النَّاسَ حَتَّى يَكُونُوا مُؤْمِنِينَ﴾
(يونس/99) يعني اگر پروردگار تو بخواهد بدون شک تمام کسانيکه در
زمينند ايمان خواهند آورد يعني اگر خدا بخواهد ميتواند مردم را
مجبور به ايمان کند. آيا تو (اي محمد مردم را باکراه وادار به
ايمان ميکني؟ استفهام در اين آيه انکاري است، يعني تو اکراه نداري
اگر خدا ايمان باکراه ميخواست خود ميتوانست مردم را مجبور کند در
حاليکه نکرده، پس تو نميتواني مردم را مجبور به ايمان کني.
ششم، سورة بقره آية 256: ﴿لا
إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ﴾
(بقره/256). يعني در دين و قبول آن اکراهي نيست، زيرا رشد و گمراهي
روشن شده است. آيا ديني که ميگويد در آن اکراه نيست بعد ميگويد
امامي را خدا ميفرستد که بزور و اکراه مردم را به دين دعوت کند،
آنهم با شمشير؟!!، پس يقينا چنين چيزي دروغ و ضد آيات و سنت إلهي
است.
هفتم، آية 3 و 4 سورة شعراء: ﴿لَعَلَّكَ
بَاخِعٌ نَفْسَكَ أَلا يَكُونُوا مُؤْمِنِينَ إِنْ نَشَأْ
نُنَزِّلْ عَلَيْهِمْ مِنَ السَّمَاءِ آَيَةً فَظَلَّتْ
أَعْنَاقُهُمْ لَهَا خَاضِعِينَ﴾
(شعراء/3 و 4) يعني: اي محمد! شايد تو خود را ببازي که چرا
مؤمن نميشوند، ما اگر بخواهيم بر ايشان آيتي از آسمان فرو ميفرستيم
که گردنشان براي آن خاضع و ناچار گردد. پس سنت خدا چنين است که
رسول خود را منع ميکند از حرص و فشار براي ايمان مردم، و اگر خود
ميخواست ميتوانست عذابي و يا آتشي بر سر مردم نازل کند که ناچار
با ايمان شوند، ولي نخواسته، حال چگونه و کدام کس ميتواند بزور
مردم را وادار به ايمان کند؟ مگر شاه اسماعيل صفوي باشد آن هم
ايمان به خرافات.
هشتم، آية 55 سورة آل عمران که ميفرمايد: ﴿يَا
عِيسَى إِنِّي مُتَوَفِّيكَ وَرَافِعُكَ إِلَيَّ وَمُطَهِّرُكَ
مِنَ الَّذِينَ كَفَرُوا وَجَاعِلُ الَّذِينَ اتَّبَعُوكَ فَوْقَ
الَّذِينَ كَفَرُوا إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ ثُمَّ إِلَيَّ
مَرْجِعُكُمْ فَأَحْكُمُ بَيْنَكُمْ فِيمَا كُنْتُمْ فِيهِ
تَخْتَلِفُونَ ﴾ (آل
عمران/55) يعني: اي عيسي! بدون شک من تو را قبض روح کنم و تو را
بلندپايه قرار دهم و تو را از کفر کافرين پاک گردانم و آنانکه پيرو
تو هستند فوق و برتر قرار دهم از کسانيکه کافرند تا روز قيامت، سپس
بازگشت شما به سوي من است، پس دربارة آنچه اختلاف ميکرديد بين تان
حکم و داوري خواهم نمود.
نهم، آية 68 سورة يس: ﴿وَمَنْ
نُعَمِّرْهُ نُنَكِّسْهُ فِي الخَلْقِ أَفَلا يَعْقِلُونَ﴾
(يس/68)، يعني: هرکس را عمر بيفزائيم، در خلقت او نقص و سستي ميآوريم،
آيا تعقل نميکنند؟ و سنت إلهي چنين است،
﴿وَلَنْ
تَجِدَ لِسُنَّةِ اللهِ تَبْدِيلاً﴾
(أحزاب/62) و هرگز در سنت الهي تغيير و تبديلي نخواهي يافت. پس اينکه
کسي غايب شود و هزاران سال عمر کند و جوان باشد چنانچه بيخبران از
قرآن ميگويند نشدني است.
دهم، آيات 118 و 119 سورة هود: ﴿وَلَوْ
شَاءَ رَبُّكَ لَجَعَلَ النَّاسَ أُمَّةً وَاحِدَةً وَلا
يَزَالُونَ مُخْتَلِفِينَ إِلا مَنْ رَحِمَ رَبُّكَ وَلِذَلِكَ
خَلَقَهُمْ وَتَمَّتْ كَلِمَةُ رَبِّكَ لأَمْلأَنَّ جَهَنَّمَ مِنَ
الْجِنَّةِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِينَ﴾
(هود/ 118و 119) يعني، و اگر پروردگارت خواسته بود مردم را يک امت
قرار داده بود (يعني نخواسته) و هميشه اختلاف دارند مگر کسي که پروردگارت
او را رحم کند و براي همين اختلاف ايشان را آفريد، و فرمان پروردگارت
تمام است که البتّه دوزخ را از تمام جن و انس پر کنم. طبق اين آيه
هميشه اختلاف خواهد بود و يک امامي که همه را متّحد به اسلام کند
که ديگر کافري نباشد امکان ندارد. و البتّه آيات ديگري نيز در اين
موضوع آمده است. ولي مابه همين ده آيه اکتفا ميکنيم که: تلک عشرة
کامله.
|